روحانیت شیعه و امکان واکنش به ستم بر بهائیان

روحانیت شیعه و امکان واکنش به ستم بر بهائیان

آریا حق گو

به تازگی صدها نفر از بهائیان ایران با انتشار نامه ای به مراجع تقلید و عالمان دینی شیعی خواستار عدالت خواهی علی گونه و پیگیری ایشان در رابطه با  حفظ جان، مال و ناموس ایرانیان غیرمسلمان شده اند. در این نامه ضمن اشاره به مواردی از آسیب به جان بهائیان ساکن ایران ابراز امیدواری شده است که نخبگان دینی شیعه از تمام توان خود برای کنترل تعصبات کور دینی استفاده نمای

تظلّم و دادخواهی بهائیان در برابر ستم هایی که بر آن ها روا داشته شده است سابقه ای به قدمت پیدایش آئین بهائی دارد. شاید پیامبر آئین بهائی، خود نخستین فردی باشد که از علماء دینی شیعه درخواست کرده است که با انصاف و عدالت با پیروان این آئین برخورد نمایند. نامۀ بهاءالله خطاب به یکی از خشن ترین عالمان معاصرش که ید طولایی در کشتن و زندانی کردن بهائیان داشته است(معروف به لوح نجفی) نمونه ای از دعوت روحانیون شیعه به برخورد عادلانه و منصفانه با دگراندیشان بویژه بهائیان است. اما در شرایط فعلی انتشار این نامه توسّط صدها نفر از بهائیان می تواند از چند جهت دارای اهمیّت ویژه ای باشد:

اولّاً سال هاست که روحانیون بلندپایه مسلمان با این توجیه که بهائیان دین دار نیستند و آئین بهائی دینی جعلی است، از هرگونه گفتگو با پیروان این آئین خودداری نموده اند. این رویکرد بویژه پس از انقلاب سال 57 در ایران شدّت یافته و نخبگان شیعه در ایران به بهانه رسمیّت نداشتن آئین بهائی از هرگونه گفت و شنودی با بهائیان سر باز زده اند. به نظر می رسد وقت آن رسیده که روحانیون بلندپایه شیعه به این رویه پایان دهند و به مکاتباتی که با آن ها از طرف بهائیان صورت می گیرد به طرزی شایسته پاسخ دهند.

متاسفانه تلّقی بخش مهمی از روحانیون شیعه ایرانی از گفتگو با بهائیان این گونه است که فکر می کنند چنین گفتگویی به معنای رسمیت بخشیدن به آئین بهائی و پذیرش آن به عنوان یک دین مانند سایر ادیان ابراهیمی است. این عدّه تصوّر می کنند که پیامبر آئین بهائی خودخوانده و آئین او جعلی است و هرگونه گفتگو و مخاطبه با پیروان این آئین به معنای نفی این موضع رسمی در اذهان عمومی است.

به نظر اینجانب روحانیون شیعه باید بپذیرند که آئین بهائی به هر حال دارای پیروان فراوانی در سراسر جهان است و حداقل 300 هزار نفر از ایرانیان نیز پیرو این آئین هستند. ابزارهای ارتباطات جمعی نیز چنان متحوّل شده است که بایکوت و منزوی کردن صاحبان عقاید گوناگون نیز عملاً بی معنی است. در نتیجه واقعیت این است که نفی موجودیت آئین بهائی از طریق سر باز زدن از گفتگو با پیروان آن هیچ تاثیری در محو این آئین از صحنه روزگار ندارد. این واقعیت ممکن است برای نخبگان دینی شیعه تلخ باشد اما قابل انکار نیست. انکار این واقعیت ثمره ای جز ادامه ظلم و ستم به بخشی از جامعه ایران به اسم تشیّع و اسلام ندارد و ادامه رویه کنونی در انکار وجود بهائیان به عنوان عدّه ای خداباور هیچ تاثیری در حفظ تعدادی از خداباوران در دایره پیروان روحانیون شیعه ندارد.

ثانیاً نگرانی روحانیون شیعه از به خطر افتادن وضع موجود ایشان در اثر مواجه شدن پیروانشان با افکار و عقاید جدید قابل درک است. اما آنچه از گفته ها و سخنان خود این روحانیون فهمیده می شود این است که دین اسلام را دارای قدرت جذب از طریق گفتگوی منطقی و سازنده می دانند. به همین دلیل چه اشکالی دارد که نخبگان دینی شیعه از ظلم و ستم به بهائیان تبرّی بجویند و به جای حمایت از سرکوب خشونت آمیز پیروان این آئین، برای حفظ موقعیت ویژه خود در میان طرفدارنشان وارد گفتگوی منطقی و سازنده با بهائیان شوند؟

اگر روحانیون شیعه خود را متولّی حفاظت از دین اسلام و مذهب تشیّع می دانند و معتقدند که صلاحیت و توانایی های لازم برای دفاع از این آئین را دارند، محکوم کردن ستم بر بهائیان و صدور فتوایی در حرمت شرعی هرگونه اذیت و آزار بهائیان نمی تواند در اجرای وظایف آنان در دفاع از تشیّع اخلالی ایجاد کند.

اغلب می شنویم که گفته می شود علّت محرومیت بهائیان از تحصیل این است که بهائیان با حضور در دانشگاه ها به تبلیغ آئین خود می پردازند و به همین دلیل نباید اجازه داشته باشند در محیط دانشگاه حاضر شوند! اگر این اتّهام درست باشد، باز هم با ادّعای قدرت روحانیون شیعه در پاسخ منطقی به تمام شبهات در تضاد است. امروزه در تمام دانشگاه های ایران دفاتر نمایندگی رهبری وجود دارد و چندین روحانی و فرد مسلّط به معارف اسلامی در این دفاتر به صورت تمام وقت به نظارت بر وضعیت اعتقادی دانشجویان مشغولند. به فرض که تعدادی جوان بهائی نیز در این دانشگاه ها حاضر شوند و مطالبی در رابطه با اعتقادات مذهبی خود نیز بیان کنند. با وجود تشکیلات منظّم دینی شیعه در تمام دانشگاه ها و حضور افراد آگاه از معارف اسلامی چه ضرورتی دارد که چنین ستمی بر جوانان ایرانی بهائی روا داشته شود و آن ها از تحصیل صرفاً به دلیل احتمال تبلیغ آئینشان محروم شوند؟

بنابراین اگر واقعاً نخبگان دینی شیعه معتقدند که از توانایی و صلاحیت لازم برای انجام کاری برخوردارند که تمام عمرشان بابت آن وجوهات دریافت می کنند، چرا به وظیفه خود از طریق گفتگوی سازنده با بهائیان عمل نمی کنند و نقض حقوق اولیه انسانی شهروندان ایرانی بهائی را وسیله اصلی حفظ موقعیت خود قرار داده اند؟

نکته سوّم این است که از منظر درون گفتمانی شیعه نیز ظلم و ستم به دیگران به هر دلیل و با هر انگیزه ای مذموم و یکی از گناهان عظیمی است که حتّی خداوند هم بخشش آن را مشروط به کسب رضایت مظلوم کرده است. در سیره هیچ یک از معصومین و امامان شیعه دیده نمی شود که به افرادی ستم کرده باشند که با آن ها اختلافات عقیدتی داشته اند. هرگز روایت نشده است که پیشوایان دینی شیعه جان، مال یا ناموس دگراندیشی را به صرف دگراندیشی تهدید کرده باشند یا در مقابل چنین تهدیدی از سوی مسلمانان سکوت کرده باشند.

اگرچه امروزه شیعه به عنوان اکثریتی قابل توجّه در ایران دارای تسلّط جمعیتی و به تبع آن حکومتی است اما از صدر اسلام تا کنون این بخش از مسلمانان در کل قلمرو سرزمین های تحت حکومت مسلمین در اقلیت بوده اند و خود همواره به دلیل دگراندیشی در معرض شدیدترین آسیب ها و تهدیدها از طرف افراطیون مسلمان قرار داشته اند. شیعیان خود دقیقاً قربانی همان ابزارهایی هستند که برای توجیه سرکوب بهائیان در ایران استفاده می شود. در بسیاری از سرزمین های اسلامی و بویژه در سوریه، پاکستان و عراق شاهد کشتار روزانه شیعیان به عنوان کافر یا برگشتگان از صراط مستقیم توسّط افراطیونی هستیم که برای توجیه جنایات خود به همان دلایلی استناد می کنند که بهائی ستیزان در ایران به آن متوسّل می شوند.

اگر روحانیون و نخبگان دینی شیعه انتظار دارند که جامعه جهانی و وجدان های بیدار و پاک مسلمانان نسبت به نقض حقوق اولیه انسانی شیعیان توسّط تندوران و متعصبین مسلمان واکنش نشان دهند، چگونه خود می توانند در برابر اِعمال همان رفتارها با بخشی از ایرانیان دگراندیش در قلمرو تحت حکومت دولت شیعه سکوت نمایند؟

توجّه به سه نکته فوق ضرورت شکسته شدن سکوت روحانیون شیعه در برابر نقض حقوق انسانی بهائیان در ایران را روشن می سازد. اکنون که صدها نفر از بهائیان ایران با قبول تمامی خطرات نامه ای سرگشاده را در کمال ادب و احترام خطاب به مراجع تقلید و روحانیون شیعه منتشر کرده اند و در شرایطی که خواسته بهائیان در این نامه چیزی جز اعلام موضع این نخبگان دینی در برابر ظلم و ستم بر بخشی از جامعه ایران نیست، به نظر می رسد که وقت آن رسیده که عالمان دینی نیز به رویه چند ده ساله خود پایان دهند و با پاسخی سازنده به بهائیان زمینه را برای ورود به فصل جدیدی از روابط انسانی خداباوران ایرانی فراهم نمایند.

 

 

 

This entry was posted in Uncategorized. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>