دل نوشته ای از ناصر صدقی

آیا تهمت های بی اساس علیه آئین بهائی

هنوز خریداردارد؟

شکی نیست که در 35 سال گذشته شدت تضیقات و حملات ظالمانه بر علیه آئین بهائی و پیروانش در خاک مقدس ایران که زادگاه این آئین نوین است بیشتر شده. البته شدت این حملات توأم با زیر پا گذاشتن ابتدائی ترین حقوق شهروندی بهائیان و سایر دگراندیشان توسط دولت و عوامل وابسته به دولت بوده و هنوز هم ادامه دارد.

برای من و شاید میلیونها شهروند ایرانی این سوال قابل تفکر و تأمل است و احتیاج به بازنگری دارد که آیا در این عصر نوین ادامه تحقیر و آزار واذیت دگراندیشان آن هم توسط دولت که مسئول حفظ جان و مال شهروندان خود میباشد جایگاهی در اجتماع دارد؟ و یا اصلاٌ با توسعه ارتباطات بین المللی؛  شبکه های مجازی اجتماعی که کره خاکی  مانند یک نماد دهکده کوچک شده ، این جور طرز تفکر و بی عدالتی علیه بهائیان و سایر دگراندیشان می تواند جایگاهی برای خودش داشته باشد؟ آیا سردمداران جمهوری اسلامی ایران فکر نمی کنند که خودشان هم یک دگراندیش هستند؟

سوال دیگری که اخیراً از طرف عده ای از نویسندگان روشن فکر و فعالان حقوق بشر عنوان شده این است که اصلاً ترس جمهوری اسلامی ایران و روحانیت وابسته به آن از جامعه بهائی چیست؟ و چرا آنها واقعیت های عینی در مورد آئین بهائی را کتمان می کنند؟

در جستجوی پاسخ و حلاجی سوالات ذکر شده در بالا من قصد ندارم مسئله را پیچیده کرده یا به دنبال بازگوئی قوانین موجود مملکتی و بین المللی در این زمینه باشم. چون مواد و اصول قانون اساسی ایران، قرآن کریم و تعالیم اسلام واقعی و قوانین و منشورهای بین المللی حق آزادی بیان ، عقیده و مذهب را بدون استثناء  شامل  همه احاد جامعه قلم داد می کنند و حقوق شهروندی را یک حق ذاتی هر انسانی بشمار می آورند.

بطور خلاصه براساس اصول 14، 19، 20، و 30 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، حقوق شهروندی همه افراد جامعه تضمین شده و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و عدل اسلامی عمل نمایند و مردم ایران از هر قوم ، قبیله و رنگ و مانند اینها بطور یکسان در حمایت قانون قرار دارند. دولت موظف است  تسهیلات آموزش و پرورش رایگان برای همه ملت … فراهم سازد.

اعلامیه جهانی حقوق بشر که در سال 1948 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید آزادی دین و اندیشه برای همه ساکنان کره ارضی را تضمین کرده. بعد از تصویب این اعلامیه ، میثاق و معاهدات گوناگون به وظائف و تعهدات بین المللی تبدیل شده که ایران هم جزو امضا کنندگان این میثاق ها می باشد.

حقوق شهروندی در مفهوم ملت و کشور یک حقوق ذاتی انسانی است و در مواد 1 و 2 اعلامیه جهانی حقوق بشر واضحاٌ به آن اشاره شده است.

از طرف دیگر طبق میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی 1966 سازمان ملل و ماده 18 آن هر کس حق آزادی فکرو مذهب را دارد و طبق ماده 19 افراد جامعه هرجا که باشند حق تحصیل دارند و اشاعه عقیده و مذهب از الزامات این آزادی است.

حقوق دانان کشوری و بین المللی ، فعالان حقوق بشر و روحانیون باانصاف و عالم بارها و بارها اعمال ضد انسانی علیه بهائیان ایران توسط دولت را تقبیح کرده و شماره مصوبات سازمانهای بین المللی حقوق بشر و پارلمانهای کشورهای مختلف ، شخصیت های برجسته جهانی واعتراض های هزاران هزار آحاد جامعه در ایران و سایر کشورها که دارای وجدانی آگاه هستند روز بروز اضافه می شود.

استقامت سازنده با الگوی غیرخصمانه بهائیان ایران در مقابل آزار و اذیت و اتهامات بی پایه علیه آئین بهائی از طرف دولت ایران در 35 سال گذشته شاهدی زنده است که باعث ستایش اکثر آحاد ملت گشته و هموطنان عزیز با گذشت زمان به عمق بی عدالتی ها علیه بهائیهان پی می برند و دنیای خارج این واکنش بهائیان را عملی قابل تقدیر و شجاعانه که شایسته بلوغ انسانسی است بحساب        می آورند.

تاریخ 170 ساله آئین بهائی در ایران نشان دهنده این است که از بدو ظهور آئین بهائی تعداد بیشماری از روحانیون و مراجع تقلید بلند مرتبه به این آئین روی آورده اند و همچنین در تقاطع تاریخی مختلف علمائی بوده و هستند که طریق انصاف و عواطف اسلامی را بر شعله ور کردن فضای تنفر ترجیح داده و می دهند.

بطوریکه در سالهای اخیر شهامت این نوع علمای با انصاف در دفاع از حقوق شهروندی بهائیان ایران باعث تقدیر همه دنیا و بهائیان شده است.

حکومت جمهوری اسلامی ایران و سردمداران وابسته به دولت بلوغ فکری و آگاهی وجدانی ملت را ندیده گرفته و روز به روز از طریق روزنامه ها، شبکه های اینترنتی ، رادیو و تلویزیونهای وابسته به دولت تبلیغات عظیم ناروا و بی پایه ای که  پر از تناقضات هم هست به خرد مردم می دهند. این تبلیغات ضد بهائی و ضد انسانی از نظر هزینه و تعداد بقدری بالاست که باعث تعجب همگان است و خود این عمل سوال برانگیز است ! چون از یک طرف دولت ایران در سازمانها و مجامع بین المللی حتی حاضر نیستند کلمه بهائی را بدون پسوند و یا پیشوندهای زننده و تحقیرآمیز به زبان بیاورند و مدعی هستند که تعداد بهائیان چندان رقم قابل ملاحظه ای نیست. (در صورتیکه بهائیان ایران بزرگترین اقلیت مذهبی و دینی کشور است) ولی از طرف دیگر برنامه های تنظیم شده برای  نسل کشی بهائیان و فشارهای اقتصادی علیه آنها همراه با هزینه های سرسام آور تبلیغاتی ضد بهائی که صرفاٌ برای حفظ و بقاء دولت بحساب می آید در کار است.

فقط بعنوان نمونه به چند فقره از این ارقام سرسام آور که جمع آوری شده اشاره می کنم:

طبق آمار جمع آوری شده توسط جامعه جهانی بهائی از تاریخ ژانویه 2014 تا اکتبر سال 2015 بیش از7000 مقالات و نوشتجات ضد بهائی دولت و عوامل وابسته اش منتشر شده. (1)

باز هم طبق آمار جمع آوری شده که در دسترس همگان است در یک دوره 16 ماهه (بین دسامبر 2009 تا ماه مه 2011) تبلیغات ضد بهائی بصورت رده بندی شده شامل موارد زیر بوده است: ( 2 )

367 مقاله در گستره وسیعی از رسانه های چاپی و اینترنتی

58 سمینار ، کنفرانس و همایش

3 مجموعه مستند تلویزیونی و 3 برنامه تلویزیونی دیگر

3 سریال رادیوئی

5 نمایشگاه رسمی

2 بانک اطلاعاتی نرم افزاری آنلاین یا بصورت دیسک قابل دسترسی همه

اخیراٌ هم یک سریال تلویزیونی جدید بنام ” معمای شاه” که درحال حاضر در نمایش است. Mystery of Shah

اگرچه پیچیده ترین و در عین حال گمراه کننده ترین اقدامات ضد بهائی در 35 سال گذشته مسئله فتوا از طرف حضرات علمای مراجع تقلید بوده، ولی بطور کلی این نمادهای ضد انسانی و اتهامات بی پایه و اساس علیه بهائیان همیشه جنبه سوء استفاده از اعتقادات دینی و فرهنگی جامعه سرچشمه گرفته که ضمن آمیختگی به خرافات برای ایجاد تنفر و تفرقه اندازی علیه بهائیان مهندسی شده.

یکی از عوام فریبی ها که بطور مرتب از طریق تبلیغات ضد بهائی از طرف دولت و بهائی ستیزان به آن تکیه می کنند این است که آئین بهائی را ساخته و پرداخته عجنبی ها و کشورهای مختلف غربی شمرده و بهائیان را جاسوس قلمداد می کنند.

در 35 سال گذشته مقامات جمهوری اسلامی و عوامل وابسته به آن با تحریف تاریخ، ساختن سریالهای تلویزیونی و رادیوئی و غیره خواسته اند که این اتهامات بی اساس را واقعیت نما جلوه دهند ولی کوچکترین مدرکی که قابل قبول تاریخ نویسان و محققین بی طرف باشد ارائه نداده اند.حال بیائیم مسئله را از دید و شواهد عینی  در 35 سال گذشته بررسی کنیم:

آئین بهائی در اواسط قرن نوزدهم در تاریک ترین نقطه تاریخ کشور ایران از بطن این مملکت ظهور کرده و با یک انقلاب روحانی غیر قابل تصور ، جو اجتماعی و باورهای دینی را ٔتحت تاثیر قرار داد  .

ادعای وابسته بودن آئین بهائی به عوامل خارجی در واقع  طنزی بیشتر نیست و هیچ شاهد و مدرک تاریخی و یا مذهبی در اثبات این ادعای بی اساس وجود ندارد. ما همواره در طول تاریخ 170 ساله آئین بهائی شاهد این بوده ایم که بستگی به جو سیاسی و تاریخی مملکت وابستگی آئین بهائی از دید مدعیان بطور معجزه آسا به این قدرتهای عجنبی عوض شده و می شوند! گاهی این وابستگی را به روسها و بعضی موقع ها به انگلیس ها و یا آمریکائی ها و غیره نسبت می دهند!

برای هر فرد با انصافی این سوال پیش می آید چنانچه اگر عقیده ای اساس نداشته باشد و با یک انگیزه سیاسی و یا مصلحتی بوجود آمده باشد چطور ممکن است که بعد از 170 سال روز بروز به  تعداد پیروانش اضافه  شود و اهدافش که استقرار صلح و دوستی است و لازمه این دوران نوین می باشد همچنان پایدار باشد؟ پس باید یک حقانیتی در این آئین باشد که بتواند جوابگوی نیازهای این عصر نوین باشد.

آئین بهائی از لحاظ ساختار یک دین مستقل و شناخته شده جهانی است که در 189 کشور مستقل و 46 ناحیه تابعه دنیا استقرار یافته، در بیش از 11740 نقاط مختلف دنیا دارای تشکیلات محلی است. آثار بهائی به بیش از 800 زبان در سطح جهانی ترجمه و منتشر شده ، پیروان آئین بهائی در سراسر کره زمین از نژادها ، مذاهب و فرهنگهای مختلف که شامل 2100 قبیله و عشایر و گروههای مختلف عالم است پراکنده شده اند. آئین بهائی دینی است که فاقد هرنوع طبقه و مقام روحانیت است و در عوض سازمان دهی امور و فعالیتهای این جامعه از طریق نظام شوراهای انتخابی در سطح محلی ، ملی و بین لمللی انجام می شود. ( 3 )

جامعه جهانی بهائی یکی از فعال ترین عضو غیردولتی و غیرانتفاعی سازمان ملل متحد می باشد که فعالیت هایش شامل توسعه حقوق بشر، تساوی حقوق زن و مرد، تعلیم و تربیت مجانی برای همه ، توسعه های اجتماعی و اقتصادی در سطح جهانی و کشورهای جهان سوم و امثالهم می باشد.

بطور کلی جامعه جهانی بهائی  در سطح جهانی بعنوان مروج صلح و دوستی و بازنگری به مشکلات در همه سطوح از طریق شور و مشورت بدون توسل به الگوهای خصمانه معروف است.

پس آیا می توان این همه شواهد عینی و حقایق غیر قابل کتمان در مورد آئین بهائی را یک بازیچه و یا ساخته و پرداخته عجنبی واهی تلقی کرد؟

آیا استقامت سازنده با یک الگوی غیر خصمانه که طبق تعالیم آئین بهائی، بهائیان ایران به آن عمل می کنند ساخته و پرداخته دشمنان واهی دولت جمهوری اسلامی است؟ آیا وقتیکه جوانان بهائی را به دانشگاهها راه نمی دهند و بهائیان ایران با تمام روح و جان تلاش کرده و می کنند تا تحصیلات دانشگاهی این جوانان محروم از تحصیل را از طریق همت و فداکاری داوطلبان در خانه های خودشان درس دانشگاهی بدهند، این عمل ساخته و پرداخته عجنبی واهی است؟ آیا وقتیکه به دستور دولت و وابستگانش به جان و مال و مغازه های بهائیان در نقاط مختلف کشور حمله می کنند و بهائیان طبق تعالیمشان کوچکترین خشونت  نشان نمی دهند، این عمل ساخته و پرداخته کدام عجنبی واهی است؟ و یا اگر آئین بهائی ساخته و پرداخته عجنبی است بعد از 170 سال این عجنبی واهی کجاست که به داد بهائیان برسد و ساخته و پرداختگان خود را نجات بدهد؟! پس این دشمن تراشی واهی دیگر نمی تواند خریدار داشته باشد!

در ارتباط با ساختگی بودن آئین بهائی ، دولت جمهوری اسلامی و بهائی ستیزان نسبت جاسوس بودن به  بهائیان  میدهند تا اینکه  مورد نفرت و انزجار هموطنان ایرانی گردند. اگر موضوع را دوباره از دید عملی بازنگری بکنیم می بینیم که دولت جمهوری اسلامی در 35 سال گذشته بهائیان را از تمام پست های دولتی اخراج کرده اند و هیچ بهائی حق استخدام در مشاغل دولتی را ندارد، جوانان بهائی را به دانشگاهها راه نمی دهند، بهائیان حق تدریس یا کار در دانشگاهها و مدارس ندارند، جواز تجارت صادراتی و یا وارداتی به بهائیان نمی دهند ، در بانکها، بیمارستانها و صدها نوع شغل و حرفه بهائی ها حق کار ندارند، حتی کارهای کشاورزی را برای بهائیان محدود کرده اند. در کارهای رادیو و تلویزیون و ارتباطات به هیچ عنوان اجازه کار ندارند … پس سوال این است چطور بهائیان جاسوسی می کنند ، اطلاعات را از کجا می گیرند و اصلاٌ به کجا می فرستند و هدف از این جاسوسی چیست؟ آیا در  این 35 سال گذشته کوچکترین مدرک قابل قبول بدست آمده که این ادعای بی اساس را ثابت بکنند؟

در عمل و طبق تعریف کسی که جاسوس است باید یک کار و حرفه ای در دستگاههای دولتی و یا مراکز حساس داشته باشد تا اینکه بتواند جاسوسی بکند.

بهائیان در 35 سال گذشته غیر از فشارهای اقتصادی ، آزار و اذیت، توهین و تحقیر و نداشتن حق ابتدائی شهروندی چیز دیگری نداشته اند که بتوانند جاسوسی بکنند.

 آیا این عمل دولت غیر از گسترش تنفر علیه گروهی از هموطنان ایرانی نیست؟ آیا این عمل دولت توهین به همه هموطنان ایرانی نیست که با این خرافات و اتهامات بی پایه می خواهند رعب و وحشت در جامعه بیندازند؟

نسبت دادن فساد اخلاقی به بهائی ها و آئین بهائی، مورد دیگری است که دولت ایران و روحانیت بهائی ستیز از باورهای دینی و فرهنگی جامعه سوء استفاده کرده و می خواهند بهائیان را مورد تنفر و انزوا قرار بدهند.

واقعاٌ این نهایت بی انصافی با پائین ترین درجه اش می تواند باشد، در صورتیکه عفت و پاکدامنی به مفهوم کامل خود بقدری برای بهائیان اهمیت دارد که احتیاجی نیست نوشته و یا دلیل آورد. آیا یک بهائی در ایران به جرم دزدی و یا فحشا ، مواد مخدر و یا هر عمل قبیه دیگر محکوم و زندانی شده ؟  ایا  یک فرد بهائی را می توانید پیدا کنید که سهیم دزدیهای کلان  داخل کشور باشد که گوش زد بزرگ و کوچک شده ؟

توجه داشته باشید این در شرایطی است که دولت و عوامل وابسته به آن نهایت فشارهای اقتصادی و سایر ظلم و ستم را به بهائیان اعمال   می کنند.

برای نمونه دو نوشته مختصر از آثار بهائی ( حضرت عبدالبهاء)   راجع به اهمیت عفت و عصمت را متذکر می شویم: “نزد خدا امری اعظم از عصمت و عفت نیست، این اعظم مقامات عالم انسانی است و از خصایص این خلقت رحمانی و دون آن از مقتضیات عالم حیوانی” ( 4 ) و نیز ” ذره ای عصمت، اعظم از صد هزار سال عبادت و دریای معرفت است”.( 5 )

به نظر می رسد که سردمداران حکومت جمهوری اسلامی و وابستگانش بعد از 35 سال ظلم و ستم تحقیر و بی احترامی علیه بهائیان و آئین بهائی در ایران، بلوغ فکری و آگاهی وجدانی آحاد مردم را نادیده می گیرند، چون ظلم و ستم علیه بهائیان باعث شده که اکثریت ملت ایران به عمق این بیدادگری پی برده و روز بروز همدردی و حمایت خود را نسبت به بهائیان بصورت عملی و اخلاقی نشان بدهند. عمل استقامت سازنده با یک الگوی غیر خصمانه از طرف بهائیان در مقابل بی عدالتی های دولت ، باعث تمجید و ستایش هم وطنان و انسانهای باوجدان در سراسر جهان شده و روز بروز هم اضافه می شود.

در مد ت 35 سال گذشته بهائیان ایران در مقابل ظلم و ستم ، تحقیر و بی عدالتی های دولت و بهائی ستیزان ، وقار و ارزش انسانی خود را حفظ کرده و برای خود گوشه عزلت نگزیدند بلکه با صبر و استقامت سازنده با سختی های متوالی زندگی شرافتمندانه خود را ادامه داده  و می دهند.

وقتی جوانانشان را به دانشگاه راه ندادند خانه هایشان را به دانشگاه تبدیل کردند و اگر جواز کار ندادند بدنبال کار شرافتمندانه دیگر رفتند. اگر ظلم و ستم دیدند صبر و بردباری  نشان  دادند، همیشه از طریق شور و مشورت بفکر خدمت به کشورشان و هم وطنان و نوع بشر را ادامه داده  و میدهند.

دولت ایران برای احیاء اقتصاد داخلی و جذب سرمایه گذاریهای کشورهای غربی و رونق ارتباطات تجاری و گردشگری با دنیای خارج، عملیات تیلیغاتی وسیعی را شروع کرده که ستایش برانگیز است. ولی از طرف دیگر به طور مستمر فشارهای اقتصادی و  بی انصافانه علیه پیروان آئین بهائی که بزرگترین اقلیت مذهبی آن کشور هستند ادامه داده و روز بروز عرصه زندگی را بر آنها تنگتر می کند، دولت ایران به بهائیان آزادانه اجازه فعالیتهای تولیدی و اقتصادی نمی دهند، در بیشتر موارد مال و اموال بهائیان را بدون هیچ مجوز قانونی تصرف می کنند و صدها نوع بی عدالتی دیگر. این هم یک نوع دیگر از معیارهای دوگانه دولت ایران است که غیر از بی اعتبار کردن خود در سطح بین المللی نتیجه ی دیگری نخواهد داشت، چون تجارت و سرمایه گذاری در بازار آزاد ایجاب می کند که قراردادها و منشورهای رایج بین المللی رعایت شود  و اعتبار اجرائی و قانونی داشته باشد. حال اگر یکی از حضرات مراجع تقلید مهر ضد اسلامی و کفر بر روی یکی از این سرمایه گذاران خارجی بزند و قراردادهای بین المللی بازیچه معیارهای دوگانه دولت قرار بگیرد، دیگر تکلیف روشن است!؟

یکی دیگر از بهانه های بی روا و ضد انسانی دیگر که مسئولین امور و دولت جمهوری اسلامی بعنوان  دستاویزی برای آزار و اذیت و تحقیر بهائیان استفاده می کنند این است که آنها را متهم به تبلیغ دین خودشان می کنند! البته حقیقت امر این است که  این هم یک دستاویز دیگری است که دولت و روحانیت حاکم بتوانند عملیات ضد انسانی خود را علیه بهائیان توجیه کنند. این عمل دولت عیناٌ مثل این است که به بهائیان می گویند ” شما حق زنده ماندن را دارید ولی فقط نمی توانید نفس بکشید!”

یعنی وقتیکه یک ایرانی اتهامات بی اساسی  را در روزنامه ، تلویزیون وسایر وسائل ارتباطی کنترل شده توسط دولت را می بیند، و از دوست یا همسایه بهائی اش راجع به این اتهامات سئوال می کند، و شخص بهائی در رد این اتهامات توضیح می دهد، از دید دولت این یک جرم است و تبلیغ بهائی بحساب می آید! اگر یک ایرانی در جمعی راجع به تحصیلات دانشگاهی صحبت و بحث می کند و یک نفر در آن جمع بهائی باشد و اشاره به این واقعیت بکند که ایشان را به خاطر بهائی بودن به دانشگاه راه نمی دهند این عمل از دید دولت و روحانیت یک عمل تبلیغ بهائی است  و یک جرم محسوب می شود !

اگر از یک مغازه دار بهائی سوال بشود که چرا مغازه ات پلمپ شده و ایشان جواب بده که چون روزتعطیل بهائی بود و ایشان مغازه اش را بسته بود، اداره اماکن آمده مغازه را پلمپ کرده! جواب دادن به این سوال یک تبلیغ بهائی محسوب می شود حتی اگر یک فرد بهائی فوت بکند و بستگان و عزیزان این فرد متوفی دنبال کارهای دفن و تشییع جنازه باشند، از دید و منطق دولت و مسئولان امور، این یک عمل تبلیغ آئین بهائی است! و متوفی و بستگان همه مجرم هستند! چون مسئولین امور حتی با کفن و دفن مردگان بهائیان مخالفت دارند.

بنظر می رسد که درستکاری ، امانت کاری، احترام و محبت و دوستی همه جرم محسوب می شود جون بهائیان عاملش هستند ! و فقط کلمه بهائی کافیست که ترس و اضطراب در وجود سردمداران دولت جمهوری اسلامی ایران بیندازد چون بهائیان حامل پیام دوستی، خدمت و محبت هستند.

درماندگی و ترس دولت و سردمدارانش تا آن حد رسیده که آمد و رفت و زندگی خصوصی شهروندان مسلمان را نیز زیرنظر      می گیرند و دنبال این بهانه هستند که اگر متوجه بشوند آنها با خانواده و یا دوستان بهائی رفت و آمد می کنند ، با فوریت به سازمانهای اطلاعاتی دولت احضار می شوند ، تهدیدات و دستورالعمهای مخصوصی برای قطع رابطه با بهائیان را به آنها اعلام   می دارند.

اخیراٌ بتاریخ 14 دسامبر 2015 ، وزارت اطلاعات در شهرستان کرمانشاه افراد مسلمان را که با شهروندان بهائی رفت و آمد      می کنند و در ارتباط هستند احضار کرده و مورد تهدید قرارداده اند. بیش از 15 شهروند مسلمان کرمانشاهی در حال حاضر رسماٌ اخطاریه گرفته اند که با افراد بهائی قطع رابطه بکنند. ( 6 )

تقریباٌ حدود یک سال پیش هم در رشت اداره اطلاعات یک عده از شهروندان مسلمان که ظاهراٌ با افراد و یا خانواده های بهائی در ارتباط بودند اخطاریه گرفته اند که در ارتباط با بهائیان تجدید نظر بکنند (بتاریخ 12/11/1393) ( 7 )

این نوع عکس العمل از طرف دولت و کنترل رفت وآمدهای شخصی شهروندان مسلمان در همچون موقعیت زمانی شاید شبیه    افسانه ها  است ولی واقعیتی است که در کشور عزیز ایران در جریان است.

در خاتمه لازم به تذکر است که آئین بهائی شاید تنها آئینی است که طبق آثار و نوشته های دیانت بهائی ، پیروانش دین مبین اسلام واقعی را از دل و جان می پرستند و با وجود شدیدترین تضیقات و آزار و اذیت از طرف دولت و روحانیت حاکم که بر آنها  اعمال میکنند ، آنها به هیج عنوان حاضر نیستند کوچکترین بی احترامی نسبت به اسلام واقعی ابراز کنند و حتی در سخت ترین شرایط مدافع اسلام واقعی هستند. آثار دیانت بهائی مملو از این نوشته های تحسین آمیز نسبت به دین اسلام و حضرت محمد (ص) می باشد.

بهائیان نه تنها در ایران بلکه در هر جای دیگر دنیا که ساکن هستند نه قصد عوض کردن دولت را دارند و نه طرفدار یک گروه خاص و یا حزب مخصوصی هستند، بلکه همواره مطیع دولت هستند و انتظارشان این است که حقوق شهروندی و حرمت انسانی و آزادیهای مورد قبول مراجع بین المللی برای همه رعایت بشود.

بهائیان همچنین به یک عدل الهی ( و یا به عبارت  دیگر Natural Justice) معتقدند و همچنانکه آگاهی وجدانی مردم برای احیاء حقوق شهروندی بهائیان در ایران رو به ازدیاد و گسترش است جای خوشحالی است و در نهایت این آحاد مردم هستند که قدرت واقعی را در تصمیم گیری در دست خواهند گرفت.

پیروان آئین بهائی هرجا که باشند طبق تعالیم آئینشان می خواهند محبت و دوستی در قلب آحاد مردم ایجاد کنند، و دعوتشان از همه، با هر رنگ و مذهب این است که با کمک و همکاری یکدیگر و با نشان دادن بلوغ انسانی می توان به صلح واقعی رسید و برای رسیدن به آن ایمان و اعتقاد کامل دارند و اگر شرایط فعلی دنیا را زیر سوال ببریم کاملاٌ روشن است آنچه که نیاز داریم فقط محبت و دوستی ، مشورت و همکاری بدون توسل به خشونت است ، تا همت مردم  دنیا در رسیدن به آن چی باشد.

References:

1.Baha’i International Community – Current situation of Baha’is in Iran, updated 2 October 2015

2.Baha’i International Community – Inciting Hatred , October 2011

3.Baha’i Distribution Services Australia – Flowers of one garden & waves of one sea, pamphlet 2012

4. گلزارتعالیم بهایی ص۲۱۸

5. بدایع الاثار ص۲۶۸ جلد۲

6. IranWire.com – news items December 2015

7.Iranian.com – news items date as noted

__________________________________________________________________________

                                                                                                               ناصر صدقی

                                                                                                            ژانویه ۲۰۱۶

Posted in Uncategorized | Leave a comment

روحانیت شیعه و امکان واکنش به ستم بر بهائیان

روحانیت شیعه و امکان واکنش به ستم بر بهائیان

آریا حق گو

به تازگی صدها نفر از بهائیان ایران با انتشار نامه ای به مراجع تقلید و عالمان دینی شیعی خواستار عدالت خواهی علی گونه و پیگیری ایشان در رابطه با  حفظ جان، مال و ناموس ایرانیان غیرمسلمان شده اند. در این نامه ضمن اشاره به مواردی از آسیب به جان بهائیان ساکن ایران ابراز امیدواری شده است که نخبگان دینی شیعه از تمام توان خود برای کنترل تعصبات کور دینی استفاده نمای

تظلّم و دادخواهی بهائیان در برابر ستم هایی که بر آن ها روا داشته شده است سابقه ای به قدمت پیدایش آئین بهائی دارد. شاید پیامبر آئین بهائی، خود نخستین فردی باشد که از علماء دینی شیعه درخواست کرده است که با انصاف و عدالت با پیروان این آئین برخورد نمایند. نامۀ بهاءالله خطاب به یکی از خشن ترین عالمان معاصرش که ید طولایی در کشتن و زندانی کردن بهائیان داشته است(معروف به لوح نجفی) نمونه ای از دعوت روحانیون شیعه به برخورد عادلانه و منصفانه با دگراندیشان بویژه بهائیان است. اما در شرایط فعلی انتشار این نامه توسّط صدها نفر از بهائیان می تواند از چند جهت دارای اهمیّت ویژه ای باشد:

اولّاً سال هاست که روحانیون بلندپایه مسلمان با این توجیه که بهائیان دین دار نیستند و آئین بهائی دینی جعلی است، از هرگونه گفتگو با پیروان این آئین خودداری نموده اند. این رویکرد بویژه پس از انقلاب سال 57 در ایران شدّت یافته و نخبگان شیعه در ایران به بهانه رسمیّت نداشتن آئین بهائی از هرگونه گفت و شنودی با بهائیان سر باز زده اند. به نظر می رسد وقت آن رسیده که روحانیون بلندپایه شیعه به این رویه پایان دهند و به مکاتباتی که با آن ها از طرف بهائیان صورت می گیرد به طرزی شایسته پاسخ دهند.

متاسفانه تلّقی بخش مهمی از روحانیون شیعه ایرانی از گفتگو با بهائیان این گونه است که فکر می کنند چنین گفتگویی به معنای رسمیت بخشیدن به آئین بهائی و پذیرش آن به عنوان یک دین مانند سایر ادیان ابراهیمی است. این عدّه تصوّر می کنند که پیامبر آئین بهائی خودخوانده و آئین او جعلی است و هرگونه گفتگو و مخاطبه با پیروان این آئین به معنای نفی این موضع رسمی در اذهان عمومی است.

به نظر اینجانب روحانیون شیعه باید بپذیرند که آئین بهائی به هر حال دارای پیروان فراوانی در سراسر جهان است و حداقل 300 هزار نفر از ایرانیان نیز پیرو این آئین هستند. ابزارهای ارتباطات جمعی نیز چنان متحوّل شده است که بایکوت و منزوی کردن صاحبان عقاید گوناگون نیز عملاً بی معنی است. در نتیجه واقعیت این است که نفی موجودیت آئین بهائی از طریق سر باز زدن از گفتگو با پیروان آن هیچ تاثیری در محو این آئین از صحنه روزگار ندارد. این واقعیت ممکن است برای نخبگان دینی شیعه تلخ باشد اما قابل انکار نیست. انکار این واقعیت ثمره ای جز ادامه ظلم و ستم به بخشی از جامعه ایران به اسم تشیّع و اسلام ندارد و ادامه رویه کنونی در انکار وجود بهائیان به عنوان عدّه ای خداباور هیچ تاثیری در حفظ تعدادی از خداباوران در دایره پیروان روحانیون شیعه ندارد.

ثانیاً نگرانی روحانیون شیعه از به خطر افتادن وضع موجود ایشان در اثر مواجه شدن پیروانشان با افکار و عقاید جدید قابل درک است. اما آنچه از گفته ها و سخنان خود این روحانیون فهمیده می شود این است که دین اسلام را دارای قدرت جذب از طریق گفتگوی منطقی و سازنده می دانند. به همین دلیل چه اشکالی دارد که نخبگان دینی شیعه از ظلم و ستم به بهائیان تبرّی بجویند و به جای حمایت از سرکوب خشونت آمیز پیروان این آئین، برای حفظ موقعیت ویژه خود در میان طرفدارنشان وارد گفتگوی منطقی و سازنده با بهائیان شوند؟

اگر روحانیون شیعه خود را متولّی حفاظت از دین اسلام و مذهب تشیّع می دانند و معتقدند که صلاحیت و توانایی های لازم برای دفاع از این آئین را دارند، محکوم کردن ستم بر بهائیان و صدور فتوایی در حرمت شرعی هرگونه اذیت و آزار بهائیان نمی تواند در اجرای وظایف آنان در دفاع از تشیّع اخلالی ایجاد کند.

اغلب می شنویم که گفته می شود علّت محرومیت بهائیان از تحصیل این است که بهائیان با حضور در دانشگاه ها به تبلیغ آئین خود می پردازند و به همین دلیل نباید اجازه داشته باشند در محیط دانشگاه حاضر شوند! اگر این اتّهام درست باشد، باز هم با ادّعای قدرت روحانیون شیعه در پاسخ منطقی به تمام شبهات در تضاد است. امروزه در تمام دانشگاه های ایران دفاتر نمایندگی رهبری وجود دارد و چندین روحانی و فرد مسلّط به معارف اسلامی در این دفاتر به صورت تمام وقت به نظارت بر وضعیت اعتقادی دانشجویان مشغولند. به فرض که تعدادی جوان بهائی نیز در این دانشگاه ها حاضر شوند و مطالبی در رابطه با اعتقادات مذهبی خود نیز بیان کنند. با وجود تشکیلات منظّم دینی شیعه در تمام دانشگاه ها و حضور افراد آگاه از معارف اسلامی چه ضرورتی دارد که چنین ستمی بر جوانان ایرانی بهائی روا داشته شود و آن ها از تحصیل صرفاً به دلیل احتمال تبلیغ آئینشان محروم شوند؟

بنابراین اگر واقعاً نخبگان دینی شیعه معتقدند که از توانایی و صلاحیت لازم برای انجام کاری برخوردارند که تمام عمرشان بابت آن وجوهات دریافت می کنند، چرا به وظیفه خود از طریق گفتگوی سازنده با بهائیان عمل نمی کنند و نقض حقوق اولیه انسانی شهروندان ایرانی بهائی را وسیله اصلی حفظ موقعیت خود قرار داده اند؟

نکته سوّم این است که از منظر درون گفتمانی شیعه نیز ظلم و ستم به دیگران به هر دلیل و با هر انگیزه ای مذموم و یکی از گناهان عظیمی است که حتّی خداوند هم بخشش آن را مشروط به کسب رضایت مظلوم کرده است. در سیره هیچ یک از معصومین و امامان شیعه دیده نمی شود که به افرادی ستم کرده باشند که با آن ها اختلافات عقیدتی داشته اند. هرگز روایت نشده است که پیشوایان دینی شیعه جان، مال یا ناموس دگراندیشی را به صرف دگراندیشی تهدید کرده باشند یا در مقابل چنین تهدیدی از سوی مسلمانان سکوت کرده باشند.

اگرچه امروزه شیعه به عنوان اکثریتی قابل توجّه در ایران دارای تسلّط جمعیتی و به تبع آن حکومتی است اما از صدر اسلام تا کنون این بخش از مسلمانان در کل قلمرو سرزمین های تحت حکومت مسلمین در اقلیت بوده اند و خود همواره به دلیل دگراندیشی در معرض شدیدترین آسیب ها و تهدیدها از طرف افراطیون مسلمان قرار داشته اند. شیعیان خود دقیقاً قربانی همان ابزارهایی هستند که برای توجیه سرکوب بهائیان در ایران استفاده می شود. در بسیاری از سرزمین های اسلامی و بویژه در سوریه، پاکستان و عراق شاهد کشتار روزانه شیعیان به عنوان کافر یا برگشتگان از صراط مستقیم توسّط افراطیونی هستیم که برای توجیه جنایات خود به همان دلایلی استناد می کنند که بهائی ستیزان در ایران به آن متوسّل می شوند.

اگر روحانیون و نخبگان دینی شیعه انتظار دارند که جامعه جهانی و وجدان های بیدار و پاک مسلمانان نسبت به نقض حقوق اولیه انسانی شیعیان توسّط تندوران و متعصبین مسلمان واکنش نشان دهند، چگونه خود می توانند در برابر اِعمال همان رفتارها با بخشی از ایرانیان دگراندیش در قلمرو تحت حکومت دولت شیعه سکوت نمایند؟

توجّه به سه نکته فوق ضرورت شکسته شدن سکوت روحانیون شیعه در برابر نقض حقوق انسانی بهائیان در ایران را روشن می سازد. اکنون که صدها نفر از بهائیان ایران با قبول تمامی خطرات نامه ای سرگشاده را در کمال ادب و احترام خطاب به مراجع تقلید و روحانیون شیعه منتشر کرده اند و در شرایطی که خواسته بهائیان در این نامه چیزی جز اعلام موضع این نخبگان دینی در برابر ظلم و ستم بر بخشی از جامعه ایران نیست، به نظر می رسد که وقت آن رسیده که عالمان دینی نیز به رویه چند ده ساله خود پایان دهند و با پاسخی سازنده به بهائیان زمینه را برای ورود به فصل جدیدی از روابط انسانی خداباوران ایرانی فراهم نمایند.

 

 

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

تخریب با اتهامات جنسی: استراتژی بهایی‌ستیزان -آریا حق گو

در پی ناکامی‌های دستگاه تبلیغاتی بهایی ستیزان در اقناع افکار عمومی در برابر ستم‌هایی که بر بهاییان روا داشته می‌شود، این گروه موج جدیدی از اتهام افکنی در رابطه با مسائل جنسی را آغاز کرده‌اند.

طرح اتهامات جنسی دروغین و شرم آور علیه بهاییان چیز جدیدی نیست*. اما به تازگی موج جدیدی از این تبلیغات به راه افتاده است. بویژه در پی ناکامی‌های اخیر دستگاه تبلیغاتی بهایی ستیزان در اقناع افکار عمومی در برابر ستم‌های بی‌شماری که بربهاییان روا داشته می‌شود، بهایی ستیزان با وقاحتی وصف ناپذیر موج جدیدی از اتهام افکنی در رابطه با مسائل جنسی را آغاز کرده‌اند. بهایی ستیزانی که جوابی در پاسخ مقالات و یادداشت‌های من در رابطه با حق بهاییان در برخورداری از تشکیلات مذهبی و سایر حقوق شهروندی ندارند، تلاش می‌نمایند تا با طرح اتهامات بی‌اساس جنسی، ایرانیان اخلاق‌مدار را از بهاییان بترسانند.

بهایی ستیزان ادعا می‌کنند که نصوص بهایی پیروان این آیین را از ازدواج با محارم منع نکرده است و بهاییان حق دارند به جز همسر پدرشان با هر فرد دیگری ازدواج کنند.

استناد این افراد به نصی در کتاب اقدس است. «قَد حُرّمت علیکم ازواجَ آبائِکم»(اقدس- بند۱۰۷). اینان ادعا می‌نمایند که بهاءالله صرفا از همسر پدر نام برده و ازدواج با او را حرام اعلام نموده است و سکوت او در برابر حکم ازدواج با سایر محارم، نشان دهنده اذن او برای انجام چنین ازدواجی است.

ابتدا جواب این افراد را با زبانی می دهم که سال هاست با آن مردم را فریفته اند: زبان فقه و اصول. یکی از مهم ترین قواعدی که در اصول فقه از علم منطق اخذ شده است، قاعده ای است منطقی که به موجب آن اثبات یک چیز نافی وجود چیزهای دیگری غیر از آن نیست (اثباتُ الشيءِ لا يدلُ على نَفي ما عَداه). نص بالا در کتاب اقدس حرمت ازدواج با همسر پدر را اثبات می‌کند اما اثبات این حرمت، دلیلی بر نفی حرمت ازدواج با سایر محارم نیست. در قرآن هم آیه ای در رابطه با حرمت چند همسری برای زنان وجود ندارد و تنها مردان از اختیار بیش از ۴ همسر منع شده‌اند. اما این موضوع دلیلی بر تجویز ضمنی این رفتار برای زنان مسلمان در قرآن نیست.

عدم ذکر تمام احکام در نصوص یک آیین می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد. در آیین های شریعت‌مدار، پرداختن به احکام به تناسب رواج موضوع حکم، یکی از این دلایل است. هم‌چنین وقوع ماجرایی خاص که به تناسب آن حکمی تشریع می‌شود نیز از مهم‌ترین سنت‌های این آیین‌ها در تشریع احکام است که به آن شان نزول گفته می‌شود. آیین بهایی نیز اگرچه دیانتی باورمدار است اما در نزول احکام شریعت از این قاعده مستثنی نیست. درعصر ظهور این آیین ازدواج با خواهر و مادر و عمه و خاله هیچ رواجی بین مخاطبان اولیه و ثانویه آیین بهایی نداشته است و با وجود تاکید شریعت بیان (و ان الله قد حلل علی المومنین من المومنات غیر ذی قرابتهم الام و البنت و الاخت و العمه و ما قد جعل الله بمثلها و بنات الاخ و بنات الاخت یعنی بدرستی‌كه خداوند حلال فرمود بر مومنین مومناتی را بدون این‌كه قرابت و نسبت داشته باشند مانند مادر ، دختر ، خواهر ، عمه و آن‌چه را كه قرارداد خداوند به مثل آن‌ها مانند دختربرادر و دختر خواهر) شان نزولی برای چنین احکامی وجود نداشته است. پیش از آن نیز اسلام بر حرمت این موضوع تاکید کرده بود و مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان و حتی بودایی‌ها و هندوها نیز مرتکب چنین رفتاری نمی‌شده‌اند.

بهایی ستیزان با یک مغالطه اصولی چنین استدلال می‌نمایند که اصل بر اباحه (مباح و مجاز بودن) است و اگر شارع(قانون‌گذار) انسان را از رفتاری منع ننماید، آن رفتار اصولا مجاز و مباح است. بنابراین چون بهاءالله صراحتا از ازدواج با غیر از همسرپدر نهی ننموده، لذا اصل اباحه جاری می‌شود و ازدواج با دیگران در آیین بهایی محکوم به جواز است. در پاسخ به این مغالطه باید گفت که اولا به قول شیخ انصاری(ره) اصل جایی دلیل است که هیچ دلیل دیگری نباشد. کاربرد اصول عملیه اساسا در مقام رفع تحیر است یعنی زمانی که هیچ دلیل یا اماره‌ای برای اطلاع از حکم نداریم، می‌توان به اصول عملیه مراجعه نمود. بنابراین با وجود تصریح عبدالبهاء(قاموس کتاب اقدس- ۲۰۰۸- ۳۹۷)، شوقی افندی (دستخط شوقی افندی در جواب نامه‌ای به تاریخ ۱۹ می ۱۹۲۷) و بیت‌العدل(پاسخ به نامه ۲۷ نوامبر ۱۹۸۴) به حرمت ازدواج با محارم، جایی برای رجوع به اصول عملیه باقی نمی‌ماند. وانگهی شخص بهاءالله در ادامه نص بالا صراحتا پیروانش را از سرگردانی در بیابان‌های شهوات بر حذر می‌دارد. لذا جایی برای رجوع به اصول عملیه باقی نمی‌ماند.

به علاوه، اگر قرار باشد به اصول عملیه نیز مراجعه شود، این موضوع محل اجرای اصل استصحاب است نه اصل اباحه که جلوه‌ای از اصل عدم است. بنابر اصل استصحاب، هرگاه حالت سابقه‌ای برای چیزی موجود باشد و در استمرار آن شک داشته باشیم، اصل بر بقاء حالت سابقه است. حالت سابقه در رابطه با ازدواج با محارم، حرمت شدید این رفتار در آیین‌های بیان و اسلام است که پیش از ظهور آیین بهایی وجود داشته است. مخاطبان آیین بهایی قبل از پذیرش این آیین نیز به ازدواج با محارم نمی‌پرداختند و آن را ممنوع می‌دانستند. لذا با عدم اعلام حکم جدیدی در آیین بهایی در این زمنیه، اصل استصحاب جاری می‌شود و حالت سابقه یعنی حکم حرمت این رفتارها احراز می‌گردد.

در آیین بهایی که آیینی باورمدار است و نه شریعت‌مدار، نگرش به رابطه انسان با دین به کلی تغییر کرده است و تلاش می‌شود به جای تزریق اخلاق الهی به بشر از طریق تشریع احکام دینی، بشر بر اساس باورهای الهی خود متخلق به اخلاق الهی گردد و خود در هر زمان و مکان در رابطه با الهی بودن رفتارش تصمیم‌گیری نماید. آیین بهایی اساسا با تقلید و مقلد سازی مخالف است و به همین دلیل بساط روحانیت به معنای مرسوم در سایر ادیان را در هم پیچیده است. بهاءالله صراحتا اعلام می دارد که «این ظهور برای اجرای حدودات ظاهره نیامده چنانچه در بیان از قلم رحمان جاری بلکه لاجل ظهورات کمالیه در انفس انسانیه و ارتفاع ارواحهم الی المقامات الباقیه و ما یصدق عقولهم ظاهر و مشرق شده» (مائده آسمانی جلد ۴ ص ۱۵۷).

یکی از زورگویی‌های روحانیان مسلمان به بهاییان این است که اصرار دارند اصول فقه خودساخته خود را در رابطه با آیین بهایی نیز به کار گیرند و با روش‌های به اصطلاح اجتهادی مخصوص به خود، حکم شارع را از نصوص بهایی نیز استخراج نمایند. علم فقه و حواشی آن از جمله اصول و رجال و درایه و حدیث، علومی است که توسط مسلمانان در رابطه با دین شریعت‌مدار اسلام اختراع شده است و قابل تحمیل به سایر ادیان شریعت‌مدار هم نیست تا چه رسد به آیین باورم‌داری مانند دیانت بهایی. اگر قرار بود در آیین بهایی هم همان نظام استنباط نظر شارع از نصوص اعمال شود، آیین بهائی حکم به برچیده شدن بساط طبقه روحانی نمی‌داد.

 آیین بهایی روش خاص خود را در تعریف رفتارهای اخلاقی دارد که به هیچ وجه قابل مقایسه با روش‌های مسلمانان در استخراج نظر شارع مقدس از میان منابع فقه اسلامی نیست. روحانیان مسلمان هم‌واره تلاش کرده‌اند شیوه های خود در استنباط احکام را به آیین بهایی تحمیل نمایند. حتی برخی از بهاییانی نیز که از پس زمینه تقلیدزده شیعه در ایران آمده‌اند، در این دام گرفتار شده‌اند و تصور نموده‌اند که می‌توان با روش‌های ابداعی مسلمانان در رابطه با آیین بهایی نیز نظر داد. اما شخص بهاءالله از این‌که به مرجع تقلیدی به سبک شیعیان عصر برای بهاییان تبدیل شود به شدت دوری می‌کرده است.

به نظر نگارنده، ارجاع پی در پی به بیت العدل به جای پاسخ مستقیم به سوال سائل نیز به همین دلیل بوده است. حتی بیت‌العدل هم که نمادی از خرد جمعی مومنین است و با عقل کلی الهی از دل مکانیسمی جمعی و دموکراتیک بیرون می آید، از این‌که به مرجع تقلید بهاییان تبدیل شود اجتناب می‌نماید. پاسخ بیت‌العدل به اکثر «استفتائات» بهاییان این است که احباء خود باید با توجه به اصولی که آموخته‌اند، در آن مورد تصمیم بگیرند. لذا آیین بهایی در پی مقلدپروری به سبک دستگاه مرجعیت شیعه نیست بلکه به دنبال ترویج تعالیمی است که ایمان به آن‌ها بشر را در هر زمان و مکانی قادر به تشخیص زشت و زیبا می‌نماید.

وانگهی، مفهوم محرم و نامحرم اساسا مفهومی ساخته دست فقیهان است که برای تعیین دایره کسانی به کار می‌رود که می‌شود به آن ها نگاه جنسی داشت. آیین بهایی با این نوع نگرش به خانواده و روابط خانوادگی از اساس بیگانه است و ضوابط روابط جنسی انسان‌ها را این‌گونه تعریف نمی‌کند. در آیین بهایی ملاک تجویز روابط جنسی، رضایت طرفین و خانواده‌های آن‌ها ، آرامش طرفین ، وفاداری متقابل، سلامت نسل و تربیت زوجین و فرزندان بر اساس اصول تعالیم دوازده گانه در چهارچوب نهادی به نام خانواده است که فقط از ازدواج یک زن و یک مرد با عقد ازدواج تشکیل می‌شود.

 آیین بهایی به دنبال ترویج چند همسری یا تسهیل تبدیل زوجات نیست که بخواهد فهرستی از کسانی را ارائه نماید که کام‌جویی از آن‌ها ممنوع است و درخواست رابطه جنسی از بقیه را مجاز بداند! تعیین دایره محارم به معنای فهرست کردن اسامی کسانی است که یک فرد حق درخواست عمل جنسی از آن‌ها را ندارد. در اسلام فقیهان کسانی که نام‌شان در این فهرست نیست، نامحرم محسوب می‌شوند و درخواست رابطه جنسی از آنان به شرط عدم وجود سایر موانع(مثل شوهردار بودن زن) اصولا مجاز است. اما آیین بهایی چنین دیدگاهی نسبت به روابط جنسی بین انسان‌ها ندارد و به دنبال تنظیم چنین فهرستی نیست.  به همین دلیل آیین بهایی به شدت ازدواج‌های نزدیک و فامیلی را تقبیح نموده و نه تنها به بدیهی بودن اجتناب از ازدواج با خاله و عمه معتقد است بلکه حتی ازدواج با اقارب نزدیک دیگر مانند پسر عمو و دخترخاله را نیز تشویق نمی‌نماید.

آیین بهایی با اجتناب از مفهوم جنسی محرم و نامحرم، به پیروان خود می‌آموزد که به هیچ کس جز همسرشان نباید به چشم گزینه‌ای برای برقراری رابطه جنسی نگاه کنند. این دقیقا نقطه مقابل نگرش ملایان به روابط جنسی است که با تعریف محرم و نامحرم، به همه نامحرمان به عنوان شریک جنسی بالقوه می‌نگرند. تجویز اصولی رابطه جنسی با نامحرم باعث سرگردانی بسیاری در بیابان‌های شهوات شده است. افراد دارای این نگرش تصوّر می کنند که از هر نامحرمی می توان درخواست عمل جنسی نمود و با خواندن یک صیغه او را وارد حریمی کرد که رابطه جنسی در آن مجاز است!

بنابراین نه تنها فکر ازدواج با محارم در چهارچوب اندیشه بهایی راه ندارد بلکه حتی با ضوابط خودساخته فقیهان نیز نمی‌توان از دل نصوص بهایی جواز چنین رفتاری را استنباط نمود. شاهد این مدعا نامه مورّخ ۱۵ ژانویه ۲۰۱۰ بیت العدل در پاسخ به سوالی در این مورد است. بیت العدل در این نامه صریحا اعلام می‌دارد که همان‌طور که قبلا بیان شده است، بهاییان نه تنها از ازدواج با محارم منع شده‌اند، بلکه حتی پیوندهای قانونی و اجتماعی که موجب تشکیل یک خانواده مشترک می‌شود نیز باعث ایجاد ممنوعیت ازدواج می‌شود. ثمره عملی تفاوت این دیدگاه به خانواده و روابط جنسی بین انسان‌ها با نگاه محرم و نامحرمی فقیهان بویژه در مساله ازدواج با فرزندخوانده بسیار جالب توجه است. اخیرا نیز همین نگاه جنسی ناشی از محرم و نامحرمی منجر به تجویز ازدواج با فرزندخوانده در مجلس شورای اسلامی گردید. بیت‌العدل در این نامه چنین بیان می‌نماید:

«بیت‌العدل اعظم به وضوح بیان داشته‌اند که یک بهایی مجاز نیست با مادر و یا پدر خود و با خواهر و برادر آنان و اجدادشان، و با برادر و یا خواهر خود و فرزند و فرزندزادگان آنان و پسر و دختر خود و فرزند و فرزندزادگان آنان ازدواج کند. هم‌چنین ازدواج با طبقات مشابهی از خویشاوندان که به سبب پیوند ازدواج به وجود آمده—مانند نامادری، ناپدری، نادختری و ناپسری یا عروس، داماد، مادرزن یا پدرزن و مادر شوهر یا پدر شوهر—ویا موارد دیگری که با پیوندهای قانونی و اجتماعی مانند فرزندخواندگی که موجب تشکیل یک خانواده مشترک می‌شود، جائز نیست. بهاییان، علاوه بر این ممنوعیت‌ها، باید مراقب باشند که برخلاف رسوم و قوانین کشور محل اقامت‌شان عقد ازدواجی نبندند. اگرچه بیت العدل اعظم در حال حاضر از تعیین سایر خویشاوندان ممنوع‌الازدواج خودداری نموده اند، ولی مهم است که احبا عزیز در همه نقاط جهان این بیان روشن حضرت عبدالبهاء را مد نظر داشته باشند که می‌فرمایند:

  «در اقتران هرچه دورتر موافق تر زیرا بعد نسبت و خویشی بین زوج و زوجه مدار صحت بنیه بشر و اسباب الفت بین نوع انسانی است.»

 

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

پاسخی به اتهامات حامیان شریعت خودساخته فقها۰۶/بهمن/۱۳۹۲ آریا حق گو: ۱۴۰۰ سال سوءاستفاده از بکارت

 

در این مقاله نشان خواهم داد که آخوند چگونه با سواستفاده از پدیده‌ای طبیعی در ساختار آناتومی زنان، صدها سال بانوان را به شنیع‌ترین نوع ممکن تحقیر کرده است.

 هیچ تمایلی به پرداختن به این مسائل و زیر و رو کردن شریعت خودساخته و مستهجن این جماعت ندارم اما بی‌شرمی این مخلوقات در اصرار بر بستن راه هدایت الهی بر بندگان خدا با توسل به مفاهیم وقیحانه ساخته ذهن بیمارشان چاره‌ای برایم باقی نمی‌گذارد.

این بار بهائی ستیزان سراغ متنی در کتاب اقدس رفته‌اند که در پاسخ به سوالی در رابطه با حکم عدم بکارت زوجه پس از ازدواج پرسیده شده است. فرض سوال این بوده است که اگر مردی با زنی به شرط باکره بودن آن زن ازدواج کند و بعدا خلاف آن معلوم شود، نظر آیین بهائی در این مورد چیست؟ بهاءالله در پاسخ می‌گوید: «در این مقام، ستر و عفو شامل شود عندالله سبب اجر عظیم است.»

در مطلبی که موسسه راهبردی دیده‌بان، مرکز مقابله با جبهه معارض انقلاب اسلامی (یکی از ده‌ها مرکز راه اندازی شده توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی) منتشر کرده است، ادعا شده است:

«دلیل صادر کردن چنین حکمی بخاطر فعالیت‌های خود بهاء است که دختران زیادی را به خدمت می‌گرفت و بعد آن‌ها را تصرف می‌کرد و برای این‌که قضیه آشکار می‌شود در آینده این حکم را اعلام می‌کند و نتیجه‌گیری همان است که بکارت به چه کارت می‌خورد‌؟؟؟ این فقط برای ما و مبلغین و امناء ما خوب است! با این حال شما نمی‌توانید یک دختر دست نخورده را در این فرقه پیدا کنید مگر دختران کم سن و سال هستند حتی در مواردی دخترانی بوده‌اند که حامله شده و بعد از پی‌گیری‌ها معلوم شده است که تعداد افراد هم‌بستر با وی زیاد بوده‌اند و محفل به ناچار طلب فردی را برای ازدواج با این دختر برای گرفتن اجر عظیمی که بهاء وعده داده است را خواستار می‌شوند.»

پیش از ورود به جواب این اتهام، هم‌میهنانم باید بدانند که تمام احکام شریعت خودساخته فقیهان در بحث ازدواج حول یک محور استقرار یافته است: دخول. مفهومی ذاتا تحقیرآمیز که از ذهنی زن ستیز و مردسالار تراوش نموده است. کمتر مساله‌ای را در باب نکاح در کتاب‌های این افراد می‌توان یافت که این واژه یا مشقاتش در آن دیده نشود.

اولین سوالی که صدها سال است فقیهان و به تبع آن‌ها دادگاه‌های جمهوری اسلامی در مقام فصل دعاوی خانوادگی می‌پرسند این است: زوجه مدخوله است؟!

نزد فقیهان نه تنها تعیین مهرالمثل، نفقه، اجرت المثل و تمام حقوق مالی زن در خانواده بر اساس بکارت زن انجام می‌شود بلکه تمام ارزش‌های یک زن در این خصوصیت آناتومیک او خلاصه می‌شود. کاربرد مفهوم زن ستیز و مستهجن دخول نزد فقهیان به مساله بکارت ختم نمی‌شود. ملایان برای باز گذاشتن راه شهوت‌رانی فتوا داده‌اند که مردان متعدد می‌توانند یکی پس از دیگری با یک زن ازدواج کنند(به صورت موقت یا همان صیغه) و از او کام‌جویی کنند به شرط این‌که دخول صورت نگیرد! حضرت آیت الله وافی در قم تشکیلات مفصلی را بر اساس همین فتوا اداره می‌نماید که در آن هر روز یک زن پذیرای چندین طلبه است. ایشان ادعا می‌کند که با این اقدام چشم شیطان را کور کرده است و طلبه‌ها را از افتادن در دام فحشا نجات داده است!

این افراد صدها سال با بی‌شرمی تمام در رابطه با خصوصیات اندام جنسی زنان با رکیک‌ترین الفاظ بحث کرده‌اند و صدها حکم برای صدها حالت مختلف، اختراع نموده‌اند.

آیا می‌دانید حرقوص چیست؟

حرقوص یا حلقوز موجودی خیالی است که فقیهان تصور می‌کنند کارش صرفا آسیب زدن به اندام جنسی زنان است و از پرده بکارت دختران تغذیه می‌کند! اینان بحث‌های مفصلی در رابطه با تاثیر از دست رفتن بکارت در اثر حمله حلقوز بر صحت عقد ازدواج به راه انداخته‌اند و اندر باب جواز فسخ نکاح توسط شوهری که همسرش مورد حمله حلقوز واقع شده است، اختلاف‌ها کرده‌اند.  

این احکام شنیع و تحقیرآمیز و زن ستیز را با کلام بهاء الله مقایسه کنید. در حالی که فقیهان صدها سال بانوان را با صدها حکم مترتب بر بکارت تحقیر می‌کردند و تمام ارزش یک زن را در بکارت وی می‌دانستند، بهاءالله با یک جمله، نقطه پایانی بر تمام این زن ستیزی‌ها گذاشت و به مردان آموخت که وضعیت جسمی همسران‌شان پیش از ازدواج با آن‌ها امری خصوصی است و نباید آن را علنی نمایند:  «در این مقام، ستر و عفو شامل شود عندالله سبب اجر عظیم است.»

بهاء الله با کاربرد کلمه «عفو» دو موضوع را مد نظر دارد. اولا به غیراخلاقی بودن رابطه جنسی خارج از ازدواج اشاره می‌کند. ثانیا با توجه به فرض سوال، پاسخ اشتباه و غیرصادقانه زنان به مساله بکارت قبل از ازدواج را خطا و اشتباه اعلام می‌کند. اما در عین حال با کلمه «ستر» به مردان می‌آموزد که باید هم‌چون پرده‌ای برای مسائل خصوصی زنان خود باشند و طوری رفتار نمایند که زن نزد آنان احساس امنیت و آرامش کند. این پرده پوشی راز وفاداری زن و مرد به یکدیگر است. قرآن هم در این زمینه می‌فرماید: «هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ- آن‌ها پوشش شمايند و شما پوشش آن‌هاييد.»

به علاوه فرض سوال در رابطه با هنگامی بوده است که پیش از ازدواج مرد با زن موضوع بکارت را شرط کرده باشد. بهاءالله عدم صداقت در مذاکرات پیش از ازدواج را خطا می‌داند اما در عین حال بر لزوم حفظ نهاد خانواده و ادامه زندگی زن و مردی تاکید می‌کند که یکدیگر را دوست دارند. بهاءالله مردان را به فاصله گرفتن از ارزش‌گذاری زنان با بکارت تشویق می‌کند و به آن‌ها می‌آموزد که در جستجوی ارزش‌های والاتری از زنان باشند تا خصوصیت‌های جسمی آن‌ها.

بهاءالله در مقابل سوال برخی تازه بهائیانی که از پس زمینه آخوندزدۀ جامعه ایران می‌آمدند به صدور احکام مفصل در زمینه بکارت نپرداخت بلکه با یک جمله به صدها سال زن ستیزی روحانیون با توسل به مفهوم بکارت پایان داد. او به دین‌داران آموخت که معیار ارزش‌گذاری همسران‌شان بسیار فراتر از یک خصوصیت فیزیکی است. تاکید بر غیراخلاقی بودن رابطه خارج از ازدواج در کنار حساسیت زدایی از مساله بکارت یکی از اصلاحاتی است که بهاءالله در سنت‌های جاهلی باقی مانده در زمان ما ایجاد کرد. او در یک جمله هم انسان‌ها را از ارتکاب رفتارهای غیراخلاقی منع کرد و هم پایانی گذاشت بر صدها سال ظلم در حق زنان با سوء استفاده از پدیده‌ای طبیعی در بدن آن‌ها.

 توجه داشته باشید که این سخن بهاءالله در زمانی بیان شده است که تمام شخصیت و ارزش‌های انسانی یک زن در بکارتش تعریف می‌شد و آداب و رسوم بسیار وحشتناک و شرم‌آوری بین مسلمانان در این زمینه رواج داشت. یکی از این رسوم جاهلی که مورد تشویق فقیهان بود، دریافت رسید خونین بکارت عروس از داماد در شب زفاف بود که هنوز هم در برخی مناطق رایج است! هنوز هم در جمهوری اسلامی مردان می‌توانند همسران آینده خود را پیش از ازدواج برای اطمینان از بکارت به پزشکی قانونی معرفی نمایند!

آیین بهائی وارد جزییات سلایق و علایق جنسی افراد نمی‌شود. ممکن است مردی مایل به ازدواج با زنی باشد که پیش از او با کسی ارتباط جنسی نداشته و همین طور در مورد زنان. این یک موضوع شخصی است که آئین بهائی برخلاف فقیهان وارد آن نمی‌شود و راه را برای تصمیم گیری در مورد آن بر همگان باز می‌گذارد. آن‌چه آیین بهائی بر آن تاکید می‌کند دو چیز است: غیراخلاقی بودن رابطه جنسی خارج از ازدواج و لزوم پرهیز مردان از تجسس و حساسیت بی‌دلیل در رابطه با وضعیت جسمی همسرشان.

 بهاءالله به مردان می‌آموزد که بکارت تمام ارزش‌های یک زن نیست. بکارت در واقع نام حالتی طبیعی در بدن زن است که به دلایل مختلف ممکن است تغییر کند. تنها یکی از این دلایل رابطه جنسی است. فقیهان صدها سال به مقلدان خود می‌آموخته‌اند که دخترا‌ن‌شان را حتی از تحرک و جست و خیز هم منع کنند تا نکند در این حالت طبیعی در بدن آن‌ها تغییری حاصل شود و شب زفاف از دامادشان شرمنده شوند و برای داماد حق طلاق دادن دخترشان ایجاد شود! بهاءالله در عین تاکید بر لزوم حفظ پاک‌دامنی، از موضوع بکارت نیز حساسیت زدایی می‌کند و نگاه مردان را به سوی ارزش‌هایی ماوراء این موضوع در زنان منعطف می‌سازد.

اگر مردی زنی را شایسته همسری دید و با توجه به ده‌ها معیار منطقی و اخلاقی با او قرارداد وفاداری و همسری بست، چرا باید به صرف حالتی طبیعی در بدن زن از وی دست بکشد؟ چرا مردی باید زنی شایسته را به دلیل شکل قسمتی از بدنش تحقیر نماید و تمام خصوصیات ارزشمند او را نادیده بگیرد در حالی که عدم بکارت هیچ ملازمه‌ای با بی عفتی و عدم پاک‌دامنی ندارد! چرا باید آیینی در عصر ما زنان را هم‌چنان به خاطر چیزی تحقیر نماید که جزیی از ساختار طبیعی خلقت آنان است؟ چرا باید در عصری که برابری زنان و مردان در کانون توجهات بشر است، آیینی نشانه‌ای خاص در بدن زنان پیدا کند تا او را به بی‌عفتی متهم نماید در حالی که چنین نشانه‌ای در بدن مردان وجود ندارد؟ خلقت طبیعی زن از شگفتی‌های آفرینش است و خداوند زن را مالک و مسلط بر تمام این شگفتی قرار داده است. هیچ کس حتی شوهر زن نیز حق ندارد در رابطه با شکل قسمتی از بدن او یا این‌که او قبلا با این بدن چه رفتاری داشته است از او مواخذه و بازخواست نماید.

بهائی ستیزان می‌توانند هرچه می‌خواهند خود را با احکام شریعت خودساخته و مستهجن خود مشغول نمایند. آنان حق دارند تحریرالوسیله را بخوانند و در فکر لذت بردن از کودک شیرخوار غرق شوند.  اما حق ندارند از آیین بهائی هم بخواهند که به شیوۀ آنان نیمی از جامعه انسانی را تحقیر کند و خصوصیتی طبیعی در خلقت زنان را به ابزاری برای سوءاستفاده و اتهام زدن به آنان تبدیل نماید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*بهائی ستیزان بعد از شکست سختی که در نسبت دادن اتهام ازدواج با محارم متحمل شدند اکنون سراغ مفهوم دیگری به نام «بکارت» رفته‌اند و آیین بهائی را به تشویق دختران به بی‌حیایی متهم می‌کنند. در مقاله قبل نشان دادم که چطور فقیهان مفهوم خودساخته‌ای به نام «محرم و نامحرم» را برای تسهیل و توجیه شهوت‌رانی مورد استفاده قرار داده‌اند.

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

Rouhani’s “Citizens’ Bill of Rights”: Ignoring citizens whose rights have been systematically denied ( Arya Haghgoo)

President Hassan Rouhani has been actively promoting the drafting of a Citizens’ Bill of Rights since he took office in August. On November 26, his office released this much awaited Bill of Rights and he declared it one of the most significant achievements of his first 100 days in office.

Despite the euphoria associated with Rouhani’s election and the high expectations of his government for “hope and moderation,” I must, regrettably, describe the continued discrimination and apartheid-like separation and marginalization of at least one religious minority, the Baha’is – which is, unfortunately, business as usual.

An examination of the “new” Citizens’ Bill of Rights unfortunately reveals little more than the repetition of the seriously flawed terminology and inadequate clauses of the Islamic Republic’s Constitution, full of ambiguous generalities and short on substance.  While I am sure many human rights activists and scholars will soon provide a thorough analysis of Rouhani’s Bill of Rights, I would like to focus here on the legal rights of religious minorities.

It appears that this document will do nothing to address the harsh, discriminatory practices of the regime towards religious minorities, nor will it change the legal status of these minorities under the current Constitution and applicable Islamic jurisprudence.

In this long document, which contains over 160 Articles, there are only 3 clauses, in two short sections, devoted to the all-important question of religious minorities, their rights and standing. Article 116(3) and Article 117(3), under the heading, Ethnic and Religious Minorities, provide:

“It is the State’s duty to respect the ethnic, linguistic, religious, and cultural diversity of citizenry.”

“Observance and participation in religious ceremonies of those religions recognized by the Constitution are allowed [free].”  

The first clause arguably requires the State to respect religious diversity; however, the second makes it clear that by religion or religions is meant only those recognized by the Constitution, i.e., the “people of the Book” – Muslims, Jews, Christians, and Zoroastrians — the same, longstanding, limited definition of religion.  In other words, the Baha’is, the largest non-Muslim religious minority group in Iran, will remain without civil rights and civil liberties.

Of course, this is no surprise for those who know that Baha’is have been the target of systematic discrimination by the Islamic Republic for the past 34 years.  However, for there to be such a blatant contradiction between what Rouhani proclaimed — a citizens’ bill of human rights and the birth of a new era of civil rights and civil liberties for all  — and what he has now specifically proposed is very disturbing.  Either he never intended to protect all religious minorities or he lacks the political support to deliver on his promise.   In any event, his Citizens’ Bill of Rights only protects those who already are, at least in theory, protected under the constitution.  It does nothing to expand protection to those who have been entirely deprived of it.   

It is also extremely important to note that the term “religion” or “faith” does not appear in the enumerated types of discrimination in this Bill of Rights. Article 1 of the Bill states:

“All Iranian Citizens, regardless of their gender, ethnicity, wealth, social status, race, etc., have guaranteed rights under the law.”

It seems that the omission of the term “religion” is intentional, for if it had been specifically included, it would have raised the immediate possibility of eliminating the distinction between the rights of Muslims and non-Muslims currently viewed as upheld by the Constitution.  This Bill of Rights would have also been in violation of Islamic jurisprudence, as determined by the Guardian Council, as this jurisprudence supports religious or faith-based discrimination.  In other words, if religious discrimination were to be mentioned in Article 1, thereby granting rights and legal status to the Baha’is in Iran, together with enhanced status for recognized religious minorities, it would have been in direct contradiction to the Islamic Republic’s system of jurisprudence.  By eliminating religious discrimination from the enumerated types of prohibited discrimination, Rouhani’s Bill of Rights permits, and, indeed, as a practical matter, is likely to guarantee, continued severe discrimination against Baha’is and no improvement in status for other religious minorities. 

Furthermore, Article 4 of the Constitution of the Islamic Republic declares all laws and regulations must conform to Islam and Islamic jurisprudence, which creates various categories based upon peoples’ beliefs or religion, namely, Muslims, non-Muslims, and People of the Book, each having different rights and privileges.

If Rouhani wished simply to declare his commitment to upholding and respecting the rights of citizens that, at least in theory, have already been assured under the Constitution, he did so when he was sworn in as President with the duty to uphold the Constitution.  If he wanted to distinguish himself from his predecessors by respecting and enforcing the laws of the land regarding civil rights and liberties, perhaps he could begin by prosecuting those who have been violating these rights, not only of Baha’is, but also of Christians, Jews, Zoroastrians, and Sunni and Sufi Muslims.

In any event, he is currently declaring his commitment to nothing more than the Constitution of the Islamic Republic, as interpreted and implemented in the past in a very flawed manner, and is not committing himself to citizens’ civil rights and civil liberties.

In addition, Rouhani’s proposal of a Bill of Rights for those who, in theory, already have them, while ignoring those citizens who have been systematically denied these rights is, at best, a sign of political weakness and, at worst, deeply troubling as an invitation for further persecution of the latter group with impunity.  He has nullified the effectiveness of his Citizens’ Bill of Rights for religious minorities by making glaring omissions and referencing constitutional limitations without any language providing a fresh interpretation of those constitutional provisions.  It is difficult to escape the conclusion that Rouhani is using the discourse of rights as a shroud to conceal the further institutionalization of oppression.   

Arya Haghgoo is an Iranian Lawyer and Human Rights activist in Washington, DC. He advocates for human rights with particular emphasis on the rights of religious minorities, especially the Baha’is of Iran, whose human rights have been severely violated and abused in that country. 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

تبعیض در حق نیکوکاری؛ نیکوکاری بهاییان ممنوع!

آریا حق‌گو

چرا جمهوری اسلامی با اموال و سرمایه‌های مردم ایران در ده‌ها کشور جهان مراکز فرهنگی تشکیل می‌دهد اما بهاییان حق ندارند با صرف وقت و هزینه شخصی خود سهمی در رفع فقر فرهنگی مناطق محل سکونت خود داشته باشند؟

 

  • بخش نظر خودنویس: حق نیکوکاری! بله حقی به نام نیکوکاری وجود دارد و اتفاقا از حقوق فطری انسان نیز محسوب می‌شود. هر انسانی به خاطر انسان بودنش حق دارد نیکوکار باشد و به هم نوع خود، محیط زیستش و جامعه خدمت نماید. شاید این حق آن‌قدر بدیهی باشد که نیازی به شمرده شدن در زمره حقوق انسانی نداشته باشد. حق نیکوکاری برای انسان‌ها همان‌قدر بدیهی است که حق داشتن روح و فکرواندیشه. اما پس تبعیض در این حق فطری بدیهی هم معنی دارد؟ متاسفانه در جمهوری اسلامی پاسخ مثبت است.
  • جمهوری اسلامی عدهای از شهروندان ایران را از حق نیکوکاری محروم می‌داند و آنان را به دلیل استفاده از این حق مجازات می‌نماید. حتما خبرهای مربوط به دستگیری بهاییان در شهرهای مختلف ایران را شنیده‌اید. اتهام اکثریت قریب با اتفاق بهاییانی که دستگیر می‌شوند تلاش برای تبلیغ آیین بهایی و جذب سایر شهروندان ایرانی به این آیین از طریق «نیکوکاری» است. نگاهی به اعمالی که این بهاییان واقعا مرتکب شده‌اند نشان می‌دهد که اگر مرتکبین این اعمال صفت «بهایی» را نداشتند، نه تنها دستگیر نمی‌شدند، بلکه ممکن بود از آن‌ها تقدیر هم بشود!

سال گذشته تعدادی از بهاییان به دلیل فعالیت برای پرکردن اوقات فراغت نوجوانان در منطقه‌ای فقیرنشین در شیراز به نام مهدی آباد دستگیر شدند. جمهوری اسلامی مدعی بود که این افراد با پوشش اقدامات فرهنگی و با زبان مهر و محبت تلاش داشته‌اند چهره‌ای جذاب و انسانی از آیین بهایی به مردم نشان دهند و ساکنین این محله محروم را به دین خود علاقه‌مند نمایند.

چندی پیش تعدادی از بهاییان رفسنجان به دلیل توزیع غذا و پوشاک بین مهاجرین افغان ساکن این شهرستان دستگیر شدند. جمهوری اسلامی مدعی بود که این بهاییان با سواستفاده از احتیاج شدید این مهاجران افغان به امکانات اولیه زندگی، تلاش داشته‌اند آن را نسبت به آیین بهایی علاقه‌مند نمایند.

حدود دو ماه پیش در کرمان تعدادی از بهاییان به دلیل کمک به مستمندان این شهر و تلاش برای تشکیل کلاس‌های نقاشی و تقویت تحصیلی برای نوجوانان محروم این شهر دستگیر شدند. جمهوری اسلامی مدعی بود که این بهاییان با سواستفاده از عدم توانایی خانواده‌ها در تامین هزینه کلاس‌های کمک آموزشی، تلاش داشته‌اند خود را به عنوان افرادی انسان دوست به این خانواده‌ها معرفی نمایند و از این طریق برای آیین بهایی تبلیغ نمایند.

در آباده، نی‌ریز، بندرعباس، مشهد و سمنان نیز شرایط مشابهی وجود داشته و تعدادی از بهاییان به دلیل فعالیت در امور عام‌المنفعه دستگیر شده‌اند زیرا جمهوری اسلامی معتقد است این فعالیت‌ها پوششی برای تبلیغ آیین بهایی است.

البته این روی‌کرد از ابتدای ظهور آیین بهایی وجود داشته و منحصر به دوران جمهوری اسلامی نیست. هرجا بهاییان اقدام به تاسیس مدرسه، تاسیسات بهداشتی مانند حمام، درمانگاه و بیمارستان می‌نمودند، روحانیون محلی و در برخی موارد روحانیون شناخته شده در سطح ملی به شدت با این اقدامات مخالفت می‌نمودند و در بسیاری از موارد با تحریک مردم محلی اقدام به تخریب این تاسیسات نیز می‌نمودند. حتی برخی پزشکان بهایی به دلیل مداوای مجانی بیماران به قتل رسیده‌اند زیرا برخی روحانیون معتقد بوده‌اند که ارایه خدمات پزشکی و درمانی رایگان تلاشی است برای تبلیغ آیین بهایی.

حال باید از صاحبان این طرز فکر که امروزه در مناصب امنیتی و قضایی نیز مشغول به کار هستند سوال نمود که آیا اساسا یک بهایی حق دارد اقدامی عام‌المنفعه یا خیرخواهانه انجام دهد؟ آیا یک بهایی اساسا حق دارد به فقرا کمک کند یا نقشی در رفع محرومیت مادی و معنوی منطقه سکونت خود داشته باشد؟ چرا تاسیس ده‌ها بیمارستان و درمانگاه توسط جمهوری اسلامی در سایر کشورها و ارایه خدمات رایگان پزشکی به اتباع سایر کشورها با پول و سرمایه‌های مردم ایران عملی نیکو و خداپسندانه است اما کمک بهاییان برای محرومیت زدایی از محل سکونت خود با هزینه شخصی جرم محسوب می‌شود؟

چرا جمهوری اسلامی با اموال و سرمایه‌های مردم ایران در ده‌ها کشور جهان مراکز فرهنگی تشکیل می‌دهد اما بهاییان حق ندارند با صرف وقت و هزینه شخصی خود سهمی در رفع فقر فرهنگی مناطق محل سکونت خود داشته باشند؟

چرا جمهوری اسلامی با سرمایه‌های مردم ایران شعبات کمیته امداد امام خمینی را در ده‌ها کشور دنیا راه‌اندازی می‌نماید اما بهاییان حق ندارند با سرمایه‌های شخصی خود کمکی به رفع محرومیت در محل زندگی و میهن خود بنمایند؟

چرا ولی فقیه جمهوری اسلامی حق دارد رسما مبالغ هنگفتی را به عنوان «تالیف بین قلوب» (جذب محبت اسلام در قلب غیرمسلمانان) در کشورهای غیراسلامی خرج نماید تا شاید کسی با دیدن سیمای رحمانی اسلام به این دین جذب شود اما بهاییان حق ندارند سیمای آیین خود را که بر اساس وحدت عالم انسانی و کمک جمیع ابنای بشر بنیان شده است، به دیگران نشان بدهند؟

پاسخ سوالاتی از این دست روشن است. در جمهوری اسلامی ملاک و ضابطه خوب و بد یک چیز است و آن در خدمت اهداف و منویات مقام ولایت بودن است. موسیقی، سینما، نقاشی، بازی‌های رایانه‌ای، ماهواره، اینترنت، فیس‌بوک و هر چیز دیگری که تصورش را بکنید وقتی در خدمت منویات ولی فقیه باشد ارزش و هرگاه در این راستا نباشد ابزاری شیطانی برای فریب و انحراف مردم تلقی می‌شود و فاقد هرگونه ارزشی است. در این میان امور عام‌المنفعه هم از این حکم کلی مستثنی نیست. با این تفاوت که اگر فاعل این افعال نیکو بهایی باشد، مجازات سختی نیز به دلیل سواستفاده از خدمت به هم نوع نیز برایش در نظر گرفته می‌شود. در واقع ملاک و ضابطه جمهوری اسلامی در رابطه با اعمال عام‌المنفعه این است که اگر این اعمال از  «غیر بهایی» سر بزند مورد پسند و نیکو است و اگر برای رضای ولی فقیه نیز انجام شده باشد نزد خداوند هم دارای اجراست. اما اگر این اعمال توسط یک «بهایی» انجام شده باشد، نه تنها هیچ ارزشی ندارد بلکه جرم نیز هست. به عبارت ساده‌تر، جمهوری اسلامی حتی در حق نیکوکاری هم بین بهاییان و سایر شهروندان تبعیض قائل می‌شود و نه تنها این حق را از آنان سلب می‌نماید، بلکه رفتارهای نیکوکارانه بهاییان را مجازات نیز می‌نماید.

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

عدم مشروعیت محرومیت از تحصیل دانشجویان بهایی و منتقد

پرسش: می دانید که برخی از دانشجویان ایرانی از حق تحصیل محروم هستند. مشخصا بهائیان و فعالان سیاسی منتقد از ادامه تحصیل باز می مانند. ورود به مقطع تحصیلات تکمیلی غیر از صلاحیت علمی تایید مقامات امنیتی را لازم دارد. آیا محروم کردن دانشجو از حق تحصیل به بهانه‌ی دین و آئین متفاوت یا فعالیت سیاسی منتقدانه مبنای شرعی دارد؟ آیا در این زمینه آیه، روایت یا فتوایی هست که مسئولان جمهوری اسلامی را مجاز به محدودیت تحصیل کسانی را که نامطلوب می انگارند کند؟ اگر اسلام چنین اجازه ای را به حکومت داده آیا فکر می کنید چنین دینی عادلانه است؟ آیا سکوت مراجع تقلید به دلیل دینی بودن و مشروع بودن محروم کردن دانشجویان یادشده از حق تحصیل نیست؟

تحصیل اعم از تحصیلات دبستانی، دبیرستانی و دانشگاهی و تحصیلات تکمیلی حق هر انسانی است و احدی را نمی توان به دلیل داشتن دین یا آئین متفاوت یا عقاید یا فعالیتهای سیاسی منتقدانه از تحصیل محروم کرد. محرومیت از تحصیل یک مجازات است که تنها دادگاه صالحه صلاحیت صدور آن را دارد، صدور چنین مجازاتی نیازمند قانون است. قانونی که فردی را به دلیل داشتن مذهب خاص یا عقیده‌ یا فعالیت سیاسی منتقدانه از تحصیل محروم کند قانونی ظالمانه، غیراخلاقی و خلاف شرع است.

محرومیت دانشجویان از تحصیل به دلایل مذهبی و عقیدتی و فعالیت سیاسی فاقد هرگونه مجوز شرعی است. هیچ آیه ای ازقرآن، هیچ روایت معتبری از پیامبر و ائمه، هیچ اجماع و هیچ دلیلی عقلی مستقل و غیرمستقلی چنین مجوزی را به حاکمان نداده است.

اگر محدودیت امکانات تحصیلی در دانشگاهها بهانه‌ی محروم کردن برخی دانشجویان از تحصیل باشد، اولویت علمی تنها ملاک تقدم است. اینکه تنها موافقان حکومت امکان تحصیلات تکمیلی داشته باشند نه تنها پشتوانه‌ی دینی ندارد، بلکه خلاف شرع است. تحصیلات تکمیلی امتیازی نیست که حکومت به هرکسی خواست اعطا کند، حقوقی است که موظف است به نحو عادلانه بین ذوی الحقوق که واجدان ترتیب علمی در رده بندی منصفانه و بیطرفانه هستند تقسیم کند.

محروم کردن دانشجویان بهایی از تحصیل هیچ مستند شرعی ندارد. باطل بودن مذهب از نظر حکومت دلیل محرومیت از تحصیل نیست. فرد ملحد و کافر را هم نمی توان از تحصیل محروم کرد چه برسد به موحد.

فعالیت سیاسی دانشجو ولو از نظر حکومت مجاز نباشد شرعا دلیل محروم کردن او از تحصیل نمی شود.

محرومیتهای یادشده ممکن است تنها یک دلیل دینی داشته باشد و آن ولایت مطلقه‌ی فقیه است. یعنی محرومیتهای یادشده بر اساس حکم حکومتی ولی امر یا با اشاره و صلاحدید وی صورت گرفته باشد. در هر صورت وی شرعا مسئول محرومیتهای اعمال شده در حق دانشجویان است. اگر مستند مجازات یادشده ولایت مطلقه‌ی فقیه باشد، باید گفت نظریه‌ی یادشده نظر اقلیت محض فقهای امامیه است و اکثر آنها قائل به این نظریه نیستند. در کتاب حکومت ولایی اثبات کرده ام که ولایت فقیه فاقد هرگونه مستند معتبر شرعی است.

۵ مهر ۱۳۹۲

Mohsen Kadivar
Posted in Uncategorized | Leave a comment

نامه خانم گیتی پورفاضل وکیل دادگستری خطاب به آقای نوریزاد

با درود
فرزانه گرامی آقای نوریزاد عزیز
بوسه شما برپای فرزند یک خانواده بهایی غوغایی که نباید برپا کرده است آموختن مهردر جامعه ای که خشونت همه وِیژگیهای انسان بودن راکمرنگ کرده است گویی که دلها سنگواره شده اند وسینه ها گورستان محبت جامعه ای که شورشعر درونش را آسمانی میکرد و درسرش جز یاری ویاوری به آسیب دیدگان نمی جوشید امروزسیستم با آموزشهای زشتِ وکاشتن کینه ونفرت دردلها زیر پرچم دین ، بن و بنیان هرچه مهر ورزی بوده را زیر ورو کرده و داس مرگ را بربالای سرمردم به چرخش آورده است با خودبینی و تک محوری به باد میگوید بایست وبه باران میگوید نبار چون من میخواهم ، درو میکند کشتزارهای نیمه خشکیده و زرد شده را برای آنکه دیگر دانه ای که بوی مهر دهد کاشته نشود .هرگز مردمی که مشتهارا 34 سال پیش گره کرده و به هوا نشان میدادند درذهنشان نمی گنجید که سالهایشان را روزهای پر تنش و شبهای پرالتهاب بی سپیده پرکندوبالهایی سیاه به پهنای همه کهکشانها برزندگی بیرنگشان سایه ای کبود اندازد وچنین ناامیدانه برای دیدن اندکی نورخودرا چونان ماهی بیرون افتاده از آب در پیچ وتاب بینند که تن به هرسوی میکوبند شاید زنده بمانند . شوربختانه متعهدهای واقعی یا در گوشه زندانند ویا درگوشه پستوهای خانه هایشان در حال پوسیدن و افسوس خوردنند که چگونه با فریبندگیها ی سرابی عمربرباددادند وجزسیاهی ناامیدی ژرف درسینه ملتی نجیب و بردبارنگستردند مگرمیتوان فراموش کرد که مردم برای چه انقلاب کردند ودست آوردشان چه شد؟ وشما پس از پیمودن فراز ونشیبها و دیدن تلخیهای رنج آور ساز شکسته را برداشتید وبا سیمهای گسسته اش فریاد زدید که این نیست آنچه ما میخواستیم
من پرونده های بیشماری از بهاییان و زندانیان سیاسی داشته ودارم ودراین راستا هرچه در توان داشته ام دریغ نکرده ام ، زکات کارخویش را پرداخته ام تا درآن جهان روسیاه نباشم پیوسته به روشنی از ناهمواریهای رنج آورگفته ام والبته تاوانش را هم با لغو 14 سال پروانه کارم بوسیله آقای محمدی گیلانی بدون محاکمه و دلیل و مدرک قاضی پسند از سال 62 تا 76 دادم لیکن هرگز از پای ننشستم وبازهم با زبان گویا فریاد زده ومیزنم که رسم جوانمردی نیست ملتی را به ذلت کشانیدن ودر ضلالت رها کردن وبرفریبش خندیدن ، دروغ را جانشین راستی و بیدادرا برکرسی دادنشانیدن وباخودکامگی براه خود ادامه دادن ، همه را به هیچ انگاشتن وجیفه دنیا را با آخرت تاخت زدن ودستهای سرخ و گناه آلودرا روبروی چشمان میلیونها تن گرفتن و نشاند دادن وبه نیایش دروغین ایستادن وکبودی مُهربرپیشانی زده رابه تماشای خلق گذاشتن وبا خودنماییهای زاهدانه سراب را جای آب نشاندن و تشنه کامان را دربرهوت کویرتنها رهاکردن و خود در دریایی فراخ غوطه خوردن و فریادهای گوشخراش مرگ رهاشدگان در نمکزاررا نشنیدن مارا به یاد شعر پرمعنای حافظ می اندازد که
زاهدان چون جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

گویی که از روزگار حافظ تاکنون تنها به دور خود چرخیده ایم و گامی برای رهایی از فریبکاری برنداشته ایم همه پنبه های رشته شده را دوباره پنبه کرده و به نقطه نخستین که زمان حافظ است باز گشته ایم و امید معجزه داریم که میگوید
اگر به باده مشکین دلم کشد شاید که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید
جهانیان همه گرمنع من کنندازعشق من آن کنم که خداوندگار فرماید

گامهایتان استوار وراهتان هموارباد
گیتی پورفاضل
وکیل دادگستری

Posted in Uncategorized | Leave a comment

أيا تبليغ بهاييت تبليغ عليه نظام است؟

دكتر أريا حق گو

نگاهي به دو جرم منتسب به بهائيان از منظر حقوق كيفري ايران؛ عضويت در تشكيلات مذهبي بهائي و تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي.
نگاهي به پرونده هاي بهائياني كه در دادگاه هاي جمهوري اسلامي محاكمه شده اند نشان مي دهد كه اين افراد بيشتر به دو اتهام تحت تعقيب قرار گرفته و محكوم شده اند. عضويت در تشكيلات مذهبي بهائي و تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي.
در اين يادداشت برآنيم تا اين دو عنوان را از منظر حقوق كيفري ايران بررسي نماييم تا معلوم شود كه آيا دادگاه هاي جمهوري اسلامي حتي بر اساس قوانين جاري ايران نيز حق صدور احكام مجرميت عليه بهائيان با توسل به اين دو عنوان را دارد يا خير؟ در واقع سوال اصلي اين است كه آيا در قوانين جزائي ايران بهائي بودن جرم است؟ و آيا تبليغ ديانت بهائي تبليغ عليه جمهوري اسلامي محسوب مي شود؟
پاسخ به سوال اول از منظر قوانين ايران قطعاً منفي است. اصل قانوني بودن جرائم و مجازات ها در حقوق كيفري ايران پذيرفته شده است. هرچند برخي تلاش نموده اند با توسل به قاعده” التعزير بما يراهُ الحاكِم” و ابهاماتي در قانون مجازات اسلامي قبلي چنين استدلال نمايند كه حاكم حق دارد هر عملي را كه از نظر شرعي ممنوع باشد بنابر صلاحديد خود تعزير و مجازات نمايد اما با تصويب قانون مجازات اسلامي جديد ترديدي وجود ندارد كه در حقوق ايران هيچ رفتاري را نمي توان جرم دانست مگر آنكه در قانون آن رفتار جرم شناخته شده باشد. مطابق ماده ۲ قانون مجازات اسلامی جدید هر رفتاری اعم از فعل یا ترک فعل که در قانون برای آن مجازات تعیین شده است جرم محسوب می‌شود. ماده ١٨ نيز مقرر مي دارد: “تعزير مجازاتي است كه مشمول عنوان حد، قصاص يا ديه نيست و به‌موجبقانون در موارد ارتكاب محرمات شرعـي يا نقض مقررات حكومتي تعيين و اعمال مي‌گردد. نوع،مقدار، كيفيت اجراء و مقررات مربوط به تخفيف، تعليق، سقوط و ساير احكام تعزير به‌موجبقانون تعيين مي‌شود”. بنابراين براي اينكه دادگاهي بتواند فردي را به بهائي بودن متهم و وي را در صورت اثبات اعتقاد به اين آئين مجازات كند بايد ماده اي قانوني در قوانين ايران يافت كه بهائي بودن را جرم اعلام كرده باشد.
از آنجائيكه چنين عنوان مجرمانه اي در قوانين ايران وجود ندارد دادگاه هاي انقلاب اسلامي براي مجازات بهائيان به دليل بهائي بودن چنين استدلال مي كنند كه بهائي بودن به تنهائي جرم نيست اما عضويت در تشكيلات مذهبي بهائي جرم است زيرا عضويت در يكي از گروه هاي مخالف جمهوري اسلامي محسوب مي شود كه مطابق ماد ٢ كتاب پنجم قانون مجازات اسلامي جرم محسوب مي شود.‌ ماده ١ اين قانون مقرر مي دارد هر كس با هر مرامي، دسته، جمعيت يا شعبه جمعيتي بيش از دو نفر در داخل يا خارج از كشور تحت هر اسم يا عنواني تشكيل دهد يا‌اداره نمايد كه هدف آن بر هم زدن امنيت كشور باشد و محارب شناخته نشود به حبس از دو تا ده سال محكوم مي‌شود. ‌مطابق ماده ٢ هر كس در يكي از دسته‌ها يا جمعيت‌ها يا شعب جمعيت‌هاي مذكور در ماده ١ عضويت يابد به سه ماه تا پنج سال حبس محكوم مي‌گردد‌ مگر اينكه ثابت شود از اهداف آن بي‌اطلاع بوده است.
دادگاه هاي انقلاب چنين استدلال مي كنند كه يكي از اهداف تشكيلات مذهبي بهائي برهم زدن امنيت كشور ايران است. بنابراين عضويت در آن جرم و قابل مجازات است. اما توجه به جند نكته ساده قانوني كه هر دانشجوي حقوقي از آن اطلاع دارد بي پايه بودن اين استدلال از نظر حقوقي را اثبات مي نمايد:
اولاً هرچند بر هم زدن امنيت كشور در قوانين ايران تعريف نشده است اما اين موضوع داراي تعريف عرفي مشخصي است . بر هم زدن امنيت به معناي ايجاد اخلال در امنيت سياسي، اقتصادي، فرهنگي يا اجتماعي كشور است كه بايد از طريق انجام اقداماتي ملموس كه بر اين موارد تاثير داشته باشد و داراي نماد و بروز خارجي باشد. دادگاه هاي انقلاب هرگز به اين سوال پاسخ نداده اند كه تبليغ يك آئين مذهبي بهائي چگونه و از چه طريقي بر امنيت كشور ايران تاثيرگذار بوده است؟ آيا حتي يك مورد را سراغ دارند كه فرد يا افرادي تحت تاثير تبليغات ديانت بهائي اقدام به قتل، غارت، بمبگذاري يا هر اقدام ديگري كرده باشد كه امنيت كشور را مختل يا خدشه دار كرده باشد؟ آيا مي توانند حتي يك نمونه براي اقدامات ساختار شكنانه بهائيان ارائه نمايند كه حتي ساختارهاي فرهنگي تحميل شده توسط جمهوري اسلامي را نقض نموده باشد؟ آيا صرف ادعاي تلاش براي بر هم زدن امنيت كشور بدون اينكه حتي يك نمونه عملي براي آن ارائه مشود مي تواند كمترين ارزشي از منظر حقوقي داشته باشد؟
ثانياً قضات دادگاه هاي انقلاب و مامورين امنيتي جمهوري اسلامي بهتر از هر شخص ديگري مي دانند كه از همان سال هاي اول انقلاب بهائيان بنابر وظيفه ديني خود مبني بر احترام به قوانين محل زندگي خود پذيرفتند كه در ايران هيچ گونه تشكيلات مذهبي نداشته باشند. آيا وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي مي تواند مداركي ارائه نمايد كه نشان دهد بهائيان در نقطه اي از ايران داراي تشكيلات مذهبي هستند؟ دقيقاً به دليل عجز از ارائه چنين مداركي است كه داگاه هاي انقلاب بهائيان را متهم به عضويت در تشكيلاتي مي كنند كه ماهيت سياسي يا امنيتي ندارد. بهائياني كه تا كنون به اين اتهام محكوم شده اند عمدتاً دو گروه هستند: گروهي از اين بهائيان در مناطق سكونت خود داراي جلساتي بوده و به امورات هم كيشان خود رسيدگي مي كرده اند. بايد دانست كه متن كامل تمامي جلسات مذهبي دوره اي بهائيان در تمام مناطق كشور قبل و بعد جلسه به اداره اطلاعات محل اعلام مي شود و حتي مواردي كه توسط اداره اطلاعات اعلام مي شود از متن جلسه حذف مي شود. پس چگونه ممكن است اين اقدامات بتواند براي امنيت كشور مشكل ساز باشد. به علاوه رسيدگي به امور بهائيان محل مانند كمك به حل و فصل منازعات خانوادگي و دستگيري از مستمندان نيز بار امنيتي ندارد تا انجام آن بتواند جرم محسوب شود.
دومين گروه هم افرادي هستند كه در دانشگاه خصوصي بهائيان فعاليت داشته اند. فعاليت اين دانشگاه هم به دليل علمي بودن ماهيت آن و همچنين ارائه تمامي دروس و محتواي درسي به صورت عمومي و آنلاين نمي تواند ماهيت امنيتي باشد. در واقع معلوم نيست كه تعليم و تربيت به شيوه آنلاين و به گونه اي كه همگان قادر به ملاحظه محتواي دروس هستند چه تاثيري بر امنيت كشور دارد كه عضويت در دانشگاه ارائه دهنده آن به عنوان عضويت در تشكيلات مخل امنيت كشور به حساب مي آيد.
با توجه به نكات فوق مشهود است كه ادعاي عضويت در تشكيلات مخل امنيت كشور عليه بهائيان محاكمه شده تا چه حد از نظر حقوقي بي پايه و مردود است.
ادعاي ديگر دادگاه هاي انقلاب كه به اشتناد آن تعداد زيادي بهائي را به زندان محكوم نموده اند اين است كه تبليغ بهائيت در واقع تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي است و هرچند تبليغ بهائيت به خودي خود داراي عنوان مجرمانه مستقلي در قوانين ايران نيست اما در واقع تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي محسوب مي شود و جرم است. در بررسي اين ادعا توجه به چند نكته ضروري است:
اولاً تعريف عنوان مجرمانه اي به نام تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي به خودي خود از منظر جرم شناسي داراي ايرادات فراواني است كه بحث از آن در اين مقال نمي گنجد اما اجمالاً بايد دانست كه اين عنوان چنان گسترده است كه با آن مي توان هر كس را در ايران به زندان افكند زيرا معلوم نيست كه منظور از تبليغ عليه نظام دقيقاً چيست و شامل انتقاد به كدام بخش هاي نظام مي شود؟ آيا انتقاد از اساس ايدئولوژي حكومت اسلامي و مباني فكري جمهوري اسلامي مدنظر است يا سخن گفتن از ايرادات جاري كشور هم مشمول اين عنوان است؟
ثانياً منظور از تبليغ عليه جمهوري اسلامي هرچه كه باشد، براي محكوم كردن افراد به اين جرم بايد اقدامات آن ها و شيوه تاثيرگذاري آن اقدامات بر جمهوري اسلامي دقيقاً معلوم و ذكر گردد. به عبارت ديگر گشاده دستي قانونگذار جمهوري اسلامي در تعريف اين عنوان مجرمانه به معناي بي نيازي دادگاه از ارائه استدلال براي ربط دادن اقدامات افراد به تبليغ عليه جمهوري اسلامي نيست. آيا نهادهاي امنيتي جمهوري اسلامي حاضرند حتي يك مورد از پرونده هاي بهائياني را كه متهم به تبليغ عليه نظام بوده يا هستند در اختيار حقوقدانان مستقل داخلي يا بين المللي قرار دهند تا معلوم شود كه چه اقداماتي به عنوان تبليغ عليه نظام تلقي مي شود؟ چرا مراجع امنيتي و دادگاه هاي انقلاب حتي به وكلاي بهائيان هم اجازه مطالعه پرونده موكلين خود را نمي دهند؟ پاسخ اين سوال روشن است زيرا در اين صورت معلوم مي شود كه آنچه به عنوان تبليغ عليه نظام از آن ياد مي شده است چيزي نبوده جز درس اخلاق هفتگي بهائيان كه در آن كودكان و نوجوانان بهائي به پرهيز از دروغگويي و اجتناب از رفتارهاي ضد ارزش هاي انساني فراخوانده مي شوند!
ثالثاً بنابر آيه شريف “لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ” قرآن مجيد به هر مظلومي اجازه داده است كه صداي خود را به دادخواهي بلند نمايد و همگان را از مظالمي كه بر وي مي رود مطلع سازد. هرچند كه آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي اخيراً طي فتوايي با ناديده گرفتن اين آيه شريفه اجتهاد در برابر نص فرموده و اعلام عمومي مفاسد و مظالم مسئولين جمهوري اسلامي را حرام دانسته اند اما چنين فتوايي بي ترديد تاثيري در تحليل ماهيت جرم تبليغ عليه نظام از منظر فقهي ندارد. بنابر آيه صريح قرآن هركس كه مورد ظلم واقع شده حق دارد با صداي بلند به بدگويي از ظلم ظالم بپردازد. بهائيان نيز حق دارند با صداي بلند از ظلمي كه در طي اين سال ها به آن ها شده است سخن بگويند و بنابر نص قرآن مجيد براي اين كار قابل تعقيب و مجازات نيستند. بهائيان حق دارند به تخريب قبرستان ها و بي حرمتي به اموات خود اعتراض نمايند. بهائيان حق دارند به آتش زدن اموال و مغازه هايشان اعتراض نمايند. بهائيان حق دارند به عدم پذيرش جوانانشان در دانشگاه ها اعتراض نمايند. بهائيان حق دارند به محروميت از حق مرخصي از زندان اعتراض كنند. بهائيان حق دارند با صداي بلند به اين همه ظلم و تبعيض غيرقانوني و غيرشرعي عليه خود اعتراض كنند و البته صداي اعتراضشان در مقايسه با شدت ظلمي كه به آن ها رفته و مي رود چندان بلند نبوده است.
بنابراين در مجموع مي توان ملاحظه نمود كه حتي در چهارچوب قوانين و مقررات فعلي ايران نيز اقدامات بهائيان فاقد هرگونه عنوان مجرمانه بوده و آراء صادره از دادگاه هاي انقلاب ايران به كلي در تناقض با قوانين و مقررات ايران مي باشد.
به نظر مي رسد اگر جمهوري اسلامي مايل به شنيدن اعتراض بهائيان نيست بهتر است به جاي در پيش گرفتن راه مسدود استدلال حقوقي براي گره زدن اين اعتراضات به تبليغ عليه نظام، خود دست از ظلم به اين شهروندان ايران بردارد و به جاي بافتن آسمان به ريسمان براي پرونده سازي قضايي براي بهائيان، قدري به ضوابط فقهي و شرعي مقرر در فقه شيعه كه ادعاي دفاع از آن را دارد توجه نمايد و حداقل حقوق مسلم اقليت ها در فقه اسلامي را براي آنان به رسميت بشناسد

Posted in Uncategorized | 1 Comment